تبلیغات
(( طلبه پاسخگو )) - ایا خود وجود خداوند با موسی(کلیم الله) سخن گفت؟

سوال:


زینب

سلام و عرض ادب خوب هستید انشالله؟

خسته نباشید.یه مدت پیش داشتم قران میخوندم به ایه ای رسیدم که شاید بارها خونده و شنیده باشمش اما درش تامل نکرده بودم.ایه ای رو میگم که موسی ع اومد کنار اتش تا برای خوانوادش خبر ببره و در اون هنگام خداونداز طریق درخت با موسی صحبت کرد خواستم اگر زحمتی نیست یه توضیحی در باره این ایه ها بدید که مثلا به نص خود قران که گفته و( کلمه تکلیما) ایا خداوند خود خودش با موسی صحبت کرد؟یعنی با صوت خودش؟یا چرا از طریق درخت جالبه که از طریق صدا بیاد(انی انا ربک)من ان خدای توام. و اینکه چرا حضرت موسی ع خداوند خودش باهاش صحبت کرد؟چرا مثل باقی پیامبران از طریق وحی باهاش صحبت نکرد وبه پیامبری برگزینش نکرد؟ایا موسی ع با بقیه پیامبرا فرق داشت؟و غیره ممنون یا علی مدد.


پاسخ:


باسلام

از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که سخن گفتن خدا با موسى (ع) از طریق بوده است که امواج صوتى را در فضا یا اجسام مى آفرید، گاهى این امواج صوتى از لابلاى" شجره وادى ایمن"، و گاهى در" کوه طور" به گوش موسى (ع) مى رسید، البته این کلام چنان بوده است که موسى (ع) با شنیدن آن، شک نداشت که از طرف خداوند و براى سخن گفتن با او است، این علم براى موسى (ع) یا از طریق وحى و الهام حاصل شده بود و یا از قرائن دیگر.
موسى هنگامى که نزدیک شد آتش را در درون درخت (مفسران مى گویند درخت عنابى بوده) مشاهده کرد، و این خود قرینه روشنى بود که این آتش یک آتش معمولى نیست، بلکه این نور الهى است که نه تنها درخت را نمى سوزاند بلکه با آن هماهنگ و آشنا است، نور حیات است و زندگى!.

ادامه مطلب...

از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که سخن گفتن خدا با موسى (ع) از طریق بوده است که امواج صوتى را در فضا یا اجسام مى آفرید، گاهى این امواج صوتى از لابلاى" شجره وادى ایمن"، و گاهى در" کوه طور" به گوش موسى (ع) مى رسید، البته این کلام چنان بوده است که موسى (ع) با شنیدن آن، شک نداشت که از طرف خداوند و براى سخن گفتن با او است، این علم براى موسى (ع) یا از طریق وحى و الهام حاصل شده بود و یا از قرائن دیگر.
موسى هنگامى که نزدیک شد آتش را در درون درخت (مفسران مى گویند درخت عنابى بوده) مشاهده کرد، و این خود قرینه روشنى بود که این آتش یک آتش معمولى نیست، بلکه این نور الهى است که نه تنها درخت را نمى سوزاند بلکه با آن هماهنگ و آشنا است، نور حیات است و زندگى!.موسى با شنیدن این نداى روح پرور:" من پروردگار توام" هیجان زده شد و لذت غیر قابل توصیفى سرتاپایش را احاطه کرد، این کیست که با من سخن مى گوید؟ این پروردگار من است، که با کلمه" ربک" مرا مفتخر ساخته، تا به من نشان دهد که در آغوش رحمتش از آغاز طفولیت تا کنون پرورش یافته ام و آماده رسالت عظیمى شده ام.او مامور شد تا کفش خود را از پاى در آورد، چرا که در سرزمین مقدسى گام نهاده، سرزمینى که نور الهى بر آن جلوه گر است، پیام خدا را در آن مى شنود و پذیراى مسئولیت رسالت مى شود، باید با نهایت خضوع و تواضع در این سرزمین گام نهد، این است دلیل بیرون آوردن کفش از پا.
موسى وقتى نداى" یا موسى إنی أنا ربک" را شنید از آن به طور یقین فهمید که صاحب ندا پروردگار او، و کلام، کلام او است، چون کلام مذکور وحیى از خدا بود به او، که خود خداى تعالى تصریح کرده بر اینکه خدا با احدى جز به وحى، و یا از وراى حجاب، و یا به ارسال رسول تکلم نمى کند، هر چه بخواهد به اذن خود وحى مى کند، و فرموده" و ما کان لبشر أن یکلمه الله إلا وحیا أو من وراء حجاب أو یرسل رسولا فیوحی بإذنه ما یشاء" ترجمه: هیچ بشرى را خداوند طرف صحبت و کلام خود قرار نمى دهد، مگر یا از وحى، یا از پشت پرده، یا با فرستادن رسولى پس وحى مى شود به او به اذن خداوند آنچه بخواهد (سوره شورى، آیه 51) که از آن فهمیده مى شود که میان خدا و کسى که خدا با او تکلم مى کند در صورتى که به وسیله رسول و یا حجاب نباشد، و تنها به وسیله وحى صورت گیرد، هیچ واسطه اى نیست، و وقتى هیچ واسطه اى نبود شخص مورد وحى کسى را جز خدا همکلام خود نمى یابد، و در وهمش خطور نمى کند، و غیر کلام او کلامى نمى شنود، زیرا اگر احتمال دهد متکلم غیر خدا باشد، و یا کلام کلام غیر او باشد، دیگر " کلم الله موسى تکلیما" به طورى که واسطه اى نباشد، صادق نمى شود.و این حال، حال هر نبى و پیغمبر است، در اولین وحیى که به او مى شود، و نبوت و رسالت او را به او اعلام مى دارد، هیچ شرک و ریبى نمى کند، در اینکه صاحب این وحى خداى سبحان است، و در درک این معنا هیچ احتیاجى به اعمال نظر، یا درخواست دلیل، یا اقامه حجتى نیست، زیرا اگر محتاج به یکى از آنها شود باز هم یقین پیدا نمى کند که راستى پیغمبر شده است، چون ممکن است اطمینانى که به دست آورده اثر و خاصیت دلیل، واستفاده قوه تعقل از آن دلیل باشد، نه تلقى از غیب بدون واسطه (پس حاصل کلام این است که هم از آیه و هم از حکم عقل استفاده مى شود که پیغمبران بار اولى که وحى خداى را مى گیرند طورى هستند و وحى طورى است که در همان اول در سویداى قلب به صدق آن ایمان پیدا مى کنند).حال اگر پرسیده شود خداى تعالى در جاى دیگر داستان فرموده:" و نادیناه من جانب الطور الأیمن و قربناه نجیا" ترجمه: او را از ناحیه طور ایمن ندا کردیم، و آهسته نزدیکش کردیم (سوره مریم، آیه 52) و در جاى دیگر آن فرموده:" من شاطئ الواد الأیمن فی البقعة المبارکة من الشجرة" ترجمه: از ساحل راست وادى در آن سرزمین بلند و پر برکت از میان یک درخت (سوره قصص، آیه 30)، که از این آیه استفاده مى شود در تکلم خدا حجابى بوده؟.باید گفت: بله و لیکن ثبوت حجاب، و یا آورنده پیام در مقام تکلیم، یا تحقق تکلیم به وسیله وحى منافات ندارد، براى اینکه وحى هم مانند سایر افعال خدا بدون واسطه نیست، چیزى که هست امر دائر مدار توجه مخاطبى است که کلام را تلقى مى کند، اگر متوجه آن واسطه اى که حامل کلام خدا است بشود و آن واسطه میان او و خدا حاجب باشد، در این صورت آن کلام همان رسالتى است که مثلا فرشته اى مى آورد، و وحى آن فرشته است (دیگر به چنین چیزى گفته نمى شود فلانى با خدا یا خدا با فلانى تکلم کرد) و اگر متوجه خود خداى تعالى باشد، وحى او خواهد بود (در این صورت صحیح است گفته شود خدا با فلانى سخن گفت) هر چند که در واقع حامل کلام خدا فرشته اى باشد، ولى چون وى متوجه واسطه نشده، وحى، وحى خود خدا مى شود، شاهد این معنا آیه بعدى مورد بحث است که خطاب به موسى مى فرماید:" فاستمع لما یوحى - گوش کن به آنچه وحى مى شود" که عین نداى از جانب طور را وحى هم خوانده، و در موارد دیگر کلامش اثبات حجاب هم نموده است.و کوتاه سخن اینکه: جمله" إنی أنا ربک فاخلع نعلیک ..." موسى را متوجه مى کند به اینکه موقفى که دارد موقف حضور و مقام مشافهه (رو در رو سخن گفتن) است و خدا با او خلوت و او را از خود به مزید عنایت اختصاص داده، و لذا فرمود: إنی أنا ربک- من پروردگار توام" و نفرمود" انا الله- من خدایم"، یا" انا رب العالمین- من رب العالمینم" و نیز به همین جهت اگر بعد از آن فرمود" إنی أنا الله" تکرار جمله قبلى نیست، چون جمله قبلى در عین معرفى صاحب کلام، مقام را هم از اغیار خالى مى سازد، تا وحى را انجام دهد، ولى در جمله دوم تنها وحى است.و در اینکه فرمود " نودى" و نام صاحب ندا را نیاورد و نفرمود" نادیناه- او را ندا کردیم" و یا " ناداه الله- خدا ندایش کرد" لطفى به کار رفته که با هیچ مقیاسى نمى توان گفت چقدر است، و در آن اشاره است به اینکه ظهور این آیت براى موسى به طور ناگهانى و بى سابقه بوده است.
بعضى از مفسران در اینجا سؤالى مطرح کرده اند و آن اینکه موسى چگونه و از کجا دانست این صدایى را که مى شنود از سوى خدا است؟ و از کجا یقین پیدا کرد که پروردگار دارد به او ماموریت مى دهد؟
این سؤال را که در مورد سایر پیامبران نیز قابل طرح است از دو راه مى توان پاسخ داد: نخست اینکه در آن حالت یک نوع مکاشفه باطنى و احساس درونى که انسان را به قطع و یقین کامل مى رساند و هر گونه شک و شبهه را زائل مى کند به پیامبران دست مى دهد. دیگر اینکه آغاز وحى ممکن است با مسائل خارق عادتى توأم باشد که جز به نیروى پروردگار ممکن نیست، همانگونه که موسى (ع) آتش را از میان درخت سبز مشاهده کرد، و از آن فهمید که مساله یک مساله الهى و اعجازآمیز است.این موضوع نیز لازم به یادآورى است که شنیدن سخن خدا، آنهم بدون هیچ واسطه، مفهومش این نیست که خداوند، حنجره و صوتى دارد بلکه او به قدرت کامله اش امواج صوت را در فضا خلق مى کند، و به وسیله این امواج با پیامبرانش سخن مى گوید، و از آنجا که آغاز نبوت موسى (ع) به اینگونه انجام یافت لقب" کلیم الله" به او داده شده است.





طبقه بندی: پرسش و پاسخ قرآنی، 
برچسب ها: موسی، کلیم الله، درختی که با موسی سخن گفت،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 دی 1389 توسط طلبه پاسخگو