تبلیغات
(( طلبه پاسخگو )) - نقد سندی و محتوایی روایت رد الشمس

پرسش:

آیا روایت رد الشمس صحیح می باشد؟

پاسخ:

در این جواب سعی شده است روایت «رد الشمس» از جهت محتوایی و سندی نقد و بررسی شود. با این حال بیشتر نقد محتوایی حدیث مد نظر بوده است. در این مسیر ابتدا تناقضهای غیر قابل جمع و تأویلی که در این دسته روایات به چشم می‌خورد و گویای اضطراب در متن حدیث است نقل شده است. سپس با توجه به دستاوردهای علمی بشر، روایت «رد الشمس» مورد بررسی قرار گرفته است. آن‌گاه مطالبی در این خصوص از جنبه‌های متعدد دیگر چون احکام نماز و شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) مطرح شده است و سرانجام بر اساس آیاتی از قرآن به نقد روایت پرداخته و کوشش شده است که وقوع رد الشمس از این منظر نیز مورد بررسی قرار گیرد.

درادامه مطالعه بفرمایید...

 

چکیده

در این جواب سعی شده است روایت «رد الشمس» از جهت محتوایی و سندی نقد و بررسی شود. با این حال بیشتر نقد محتوایی حدیث مد نظر بوده است. در این مسیر ابتدا تناقضهای غیر قابل جمع و تأویلی که در این دسته روایات به چشم می‌خورد و گویای اضطراب در متن حدیث است نقل شده است. سپس با توجه به دستاوردهای علمی بشر، روایت «رد الشمس» مورد بررسی قرار گرفته است. آن‌گاه مطالبی در این خصوص از جنبه‌های متعدد دیگر چون احکام نماز و شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) مطرح شده است و سرانجام بر اساس آیاتی از قرآن به نقد روایت پرداخته و کوشش شده است که وقوع رد الشمس از این منظر نیز مورد بررسی قرار گیرد.

روایت «رد‌‌‌‌ الشمس» در میان شیعیان شهرت و مقبولیت فراوان یافته است و همان اندازه که شیعیان آن را پذیرفته‌اند عامه آن را انکار کرده‌اند و به عنوان وسیله‌ای برای خرافی نشان دادن آرا و عقاید شیعه مورد استفاده قرار داده‌اند. این روایت در بسیاری از منابع شیعه چون الارشاد، علل الشرایع، امالی شیخ صدوق، قرب الاسناد و خرائج ذکر شده است. اهل تسنن آن را در ذیل احادیث مجعول و موضوع نقل کرده‌اند. برای نمونه، ابن‌‌جوزی در کتاب الموضوعات من الاحادیث و المرفوعات و کتانی در کتاب تنزیه الشریعه این روایت را نقد و رد کرده‌اند. ابن‌تیمیه نیز کتابی مستقل در این‌باره نوشته است. از این رو فهم و درک درست آن خواه ناخواه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

خلاصۀ مضمون روایات این باب آن است که: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پس از به جا آوردن نماز ظهر و عصر، حضرت علی (علیه السلام) را نزد خویش فرا ‌خواند، سپس در حالی که سر بر دامان علی (علیه السلام) نهاده‌ ‌بود، وحی بر ایشان نازل می‌شود و در همان حال پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خواب می‌روند. این در حالی بود که علی (علیه السلام) هنوز نماز عصرش را نخوانده‌ بود. این حالت به قدری طول می‌کشد که خورشید غروب می‌کند و نماز عصر علی (علیه السلام) قضا می‌شود. وقتی پیامبر بیدار می‌شود و از قضا شدن نماز علی (علیه السلام) مطلع می‌شود، دعا می‌کند که خورشید برگردد تا علی (علیه السلام) نماز خود را در وقت آن بجای آورد.

در کتاب بحار الانوار، ج 41، ص 166، باب «رد الشمس له و تکلم الشمس معه» حدود بیست ‌و دو روایت در این باب نقل شده است که ما نظر به رعایت اختصار تنها به ذکر شش مورد اکتفا می‌کنیم.

1ـ به نقل از علل الشرایع: القطان عن عبدالرحمان بن محمد الحسنی، عن فرات بن ابراهیم عن النزاربی، عن محمد بن الحسین، عن محمد بن اسماعیل، عن احمد بن نوح و احمد بن هلال، عن‌ ابن ابی‌عمیر، عن حنان قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): ما العلة فی ترک أمیرالمؤمنین (علیه السلام) صلاة العصر و هو یحب أن یجمع بین الظهر و العصر، فأخرها؟ قال: إنه لما صلی الظهر، التفت إلی جمجمه تلقاءه، فکلمها أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، فقال: أیتها الجمجمه، من أین أنت؟

فقالت: أنا فلان بن فلان، ملک بلاد آل فلان. قال لها أمیرالمؤمنین (علیه السلام): فقصی علی الخبر و ما کنت و ما کان عصرک، فأقبلت الجمجمه تقص خبرها و ما کان فی عصرها من خیر و شر، فاشتغل بها، حتی غابت الشمس فکلمها بثلاثه احرف من الانجیل لأنه لا یفقه العرب کلامها قالت: لا أرجع و قد أفلت، فدعا الله عزّ و جلّ، فبعث إلیها سبعین ألف ملک بسبعین ألف سلسله حدید فجعلوها فی رقبتها و سحبوها علی وجه‌ها حتی عادت بیضاء نقیه، حتی صلّی أمیرالمومنین، ثم هوت کهوی الکوکب، فهذه ‌العله فی تأخیر العصر و حدثنی بهذا الحدیث ابن سعید الهاشمی عن فرات بإسناده و ألفاظه.

2ـ به نقل از امالی صدوق: القطان، عن محمد بن صالح، عن عمر بن خالد المخزومی عن ابن‌نباته، عن محمد بن موسی، عن عماره بن مهاجر، عن ام‌جعفر أو ام‌محمد بنتی محمد بن جعفر، عن اسماء بنت عمیس و هی جدتها قالت: خرجت مع جدتی أسماء بنت عمیس و عمی عبدالله بن جعفر حتی إذا کنا بالضهیاء، حدثنی‌ أسماء بنت عمی، قالت یا بنیه: کنا مع رسول الله (صلی الله علیه و آله) فی هذا المکان، فصلی رسول الله (صلی الله علیه و آله) الظهر، ثم دعا علیاً فاستعان به فی بعض حاجته، ثم جاءت العصر، فقام ‌النبی فصلی العصر، فجاء علی (علیه السلام)، فقعد إلی جنب رسول الله (صلی الله علیه و آله) فأوحی الله إلی نبیه فوضع رأسه فی حجر علی حتی غابت الشمس لا یری منها شیء علی الارض و لا جبل، ثم جلس رسول الله (صلی الله علیه و آله)، فقال لعلی (علیه السلام) هل صلیت العصر؟

فقال: لا یا رسول الله، انبئت انک لم تصل، فلما وضعت رأسک فی حجری لم أکن لاحرکه، فقال: اللهم إن هذا عبدک علیا، احتبس نفسه علی نبیک فردّ علیه شرقها، فطلعت الشمس، فلم یبق جبل و لا أرض إلا طلعت علیه الشمس، ثم قام علی (علیه السلام) فتوضأ و صلی ثم انکسفت.

3ـ به نقل از علل الشرایع: أبی، عن سعد، عن ابی‌عیسی، عن الحسین بن سعید، عن احمد بن عبدالله القزوینی، عن الحسین بن مختار القلانسی، عن ابی‌بصیر، عن عبدالواحد بن المختار الأنصاری، عن ام‌المقدام الثقفیه قالت: قال لی جویریه بن مسهر: قطعنا مع أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) جسرالصراه فی وقت العصر، فقال: إن هذه الأرض معذبه لا ینبغی لنبی و لا وصی نبی أن یصلی فیها، فمن أراد منکم أن یصلی فلیصل، فتفرق الناس یمنه و یسره یصلون، فقلت أنا والله لاقلدن هذا الرجل صلاتی الیوم، و لا أصلی حتی یصلی، فسرنا و جعلت الشمس تسفل، و جعل یدخلنی من ذلک أمر عظیم، حتی غربت الشمس و قطعنا الأرض، فقال: یا جوهریریه أذن، فقلت: تقول أذن و قد غابت الشمس؟ فقال: أذن، فأذنت، ثم قال لی: اقم، فأقمت: فلما قلت: «قد قامت الصلاة»، رأیت شفتیه یتحرکان و سمعت کلاماً کأنه کلام العبرانیه، فارتفعت الشمس حتی صارت فی مثل وقتها فی العصر، فصلی، فلما انصرفنا هوت إلی مکانها و اشتبک النجوم، فقلت: أنا أشهد أنک وصی رسول الله (صلی الله علیه و آله)، فقال: یا جویریه، أما سمعت الله عز و جل یقول: ﴿فسبح باسم ربک العظیم، فقلت: بلی؛ قال: فانی سألت الله باسمه العظیم، فردها علی.

4ـ قرب الاسناد: محمد بن عبدالحمید، عن أبی‌جمیله، عن ابی‌عبدالله، قال: صلی رسول الله (صلی الله علیه و آله) العصر، فجاء علی و لم یکن صلاها، فأوحی الله إلی رسول عن حجره حین قام و قد غربت الشمس، فقال: یا علی، أما صلّیت العصر؟ فقال: لا یا رسول الله، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اللهم إن علیاً کان فی طاعتک، فردت علیه الشمس عند ذلک.

5ـ به نقل از خرائج: من معجزاته (صلی الله علیه و آله)، أن علیاً (علیه السلام) بعثه رسول الله فی بعض الأمور بعد صلاة الظهر و انصرف من جهته تلک و قد صلی رسول الله العصر بالناس، فلما دخل علی (علیه السلام) جعل یقص علیه ما کان قد نفص فیه، فنزل الوحی علیه فی تلک الساعه، فوضع رأسه فی حجر علی (علیه السلام) و کانا کذلک حتی إذا غربت، فسری عن رسول الله فی وقت الغروب، فقال لعلی (علیه السلام): هل صلیت العصر؟ قال: لا فإنی کرهت أن أزیل رأسک، و رأیت جلوسی تحت رأسک و أنت فی تلک الحال أفضل من صلاتی، فقام رسول الله فاستقبل القبله، فقال: اللهم إن کان علی فی طاعتک و حاجة رسولک فاردد علیه الشمس لیصلی صلاته، فرجعت الشمس حتی صارت فی موضع اول العصر، فصلی علی ثم انقضت الشمس للغروب مثل انقضاء الکواکب، و روی أن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: یا علی، إن الشمس مطیعة لک فادع، فدعا فرجعت، و کان قد صلاها بالاشاره.

6 ـ به نقل از الارشاد شیخ مفید: مما أظهره الله تعالی من الأعلام الباهره علی ید أمیرالمؤمنین علی ابن أبی‌طالب (علیه السلام) ما استفاضت به الأخبار و ربط علماء السیر و الآثار و نظمت فیه الشعراء الاشعار، رجوع الشمس له (علیه السلام) مرتین؛ فی حیاة النبی (صلی الله علیه و آله) مره و بعد وفاته اخری. و کان من حدیث رجوعها علیه المرة الأولی، ما روته أسماء بنت عمیس و ام‌سلمه زوجة النبی (صلی الله علیه و آله) و جابر بن عبدالله الانصاری و ابوسعید الخدری فی جماعة من الصحابه: أن النبی (صلی الله علیه و آله) کان ذات یوم فی منزله و علی (علیه السلام) بین یدیه، إذ جاءه جبرئیل (علیه السلام) یناجیه عن الله سبحانه، فلما تغشاه الوحی، تؤسد فخذ أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، فلم یرفع رأسه عنه حتی غربت الشمس، فاصطبر أمیرالمؤمنین (علیه السلام) لذلک إلی صلاة العصر، فصلی أمیرالمؤمنین (علیه السلام) جالساً یؤمی برکوعه و سجوده إیماءً، فلما أفاق من غشیته، قال لأمیرالمؤمنین (علیه السلام):

أ‌ فاتتک صلاة العصر؟ قال: لم استطع أن أصلیها قائماً لمکانک یا رسول الله و الحال التی کنت علیها فی الاستماع الوحی، فقال له: ادع الله حتی یرد علیک الشمس لتصلیها قائماً فی وقتها کما فاتتک، فإن الله تعالی یجیبک لطاعتک لله و رسوله، فسأل أمیرالمؤمنینُ اللهَ فی رد الشمس، فردت حتی صارت فی موضعها من السماء وقت صلاة العصر، فصلی أمیرالمؤمنین (علیه السلام) صلاة ‌العصر فی ‌وقتها ثم غربت. فقالت أسماء: والله لقد سمعنا لها عند غروبها صریراً کصریر المنشار فی ‌الخشب.

 

سند حدیث

علامه مجلسی و برخی دیگر به سند این روایات استناد جسته و آن را صحیح می‌دانند. در موسوعۀ امام علی (علیه السلام)، هنگام بررسی روایت، بحث نسبتاً مفصلی دربارۀ سند آن ارائه شده است. ابتدا با بیان اینکه شهرت این حدیث آفاق را پر کرده و بسیاری از صحابه چون امام علی و امام حسین و اسماء بنت عمیس و ... آن را نقل کرده‌اند، بر صحت روایت تأکید و آن را به نقل از علمای پیشین تأیید می‌کنند. در پایان هم در جواب اشکالات وارد بر آن ـ از جمله ضعف سندی ـ می‌گویند: به فرض اینکه ما قبول کنیم سند روایت ضعیف است ولی نقلهای آن به استفاضه رسیده است؛ آنچه برای رسیدن به اطمینان برای ما کافی است وقوع اصل حادثه است که همین مقدار برای اثبات آن کفایت می‌کند. در مقابل در اللآلی المصنوعه به نقل از جوزقانی گفته شده است: هذا حدیث منکر، مضطرب.

در این مقاله ما بر آن نیستیم که به شرح حال رجال و سلسله سند روایت بپردازیم و از جهت سندی نقد کنیم. چراکه روایات زیادی وجود دارد که بر اساس حرفهای سیاسی یا انگیزه‌های دینی و مذهبی با سندهای متقن و صحیح نقل شده باشد و پس از انجام بررسیهای محتوایی آشکار شود که این روایت ساخته و پرداختۀ جاعلینی است که از وضع آن اهداف خود را دنبال می‌کنند.

نکته‌ای که از بررسی مجموع این روایات به دست می‌آید آن است که روایات مذکور دارای اختلافات و گاه تناقضات عجیبی است و نقل یک روایت با عبارات مختلف که به روایت حدیث منجر شود، از اعتبار آن می‌کاهد. گاه مکان رویداد و گاه زمان و گاه علت آن تغییر می‌کند؛ این خود دلیل بر ضعف و عدم اعتماد و اطمینان در نقل روایت است. بنا به گفتۀ علامه شیخ محمد حسن مظفر: «إن خصوصیات الروایات متنافیه؛ و هو یکشف عن کذب الواقعه.» ویژگی این روایتها، تنافی آنها با یکدیگر است که این خود پرده از دروغ بودن ماجرا برمی‌دارد. حال به ذکر مواردی از اختلاف روایات نقل‌شده می‌پردازیم.

 

 

تناقص در روایات

1ـ در روایت اول، علت ترک نماز عصر علی (علیه السلام) سخن گفتن آن حضرت با جمجمه ذکر شده است، در حالی که در روایت دوم آمده است که پیامبر در هنگام نزول وحی سر بر زانوی حضرت علی نهاده بود و ایشان به خاطر رعایت ادب نمی‌خواست از آن حالت خارج شود تا مبادا پیامبر بیدار شود. در روایت سوم علت این امر بدیُمنی و شومی زمین عنوان شده است.

2ـ اختلاف در محلی که رد الشمس در آن به وقوع پیوست از دیگر موارد اختلافی در این روایات است. در روایت اول بنا به قرائن، این ماجرا در یک بیابان یا گورستان اتفاق افتاده و بنا بر روایت دوم در سرزمین الصهبا و مطابق روایت سوم در جسرالصراة (پل صراة) روی داده‌ است. روایت ششم نیز حاکی از آن است که این اتفاق در منزل آن حضرت رخ داده است.

3ـ اختلاف و تناقض سوم در اصل ماجرا است. زیرا مطابق روایات اول تا پنجم نماز حضرت به کلی قضا شده است ولی روایت ششم حاکی از آن است که حضرت به دلیل آنکه نتوانستند نماز خود را ایستاده بخوانند آن را نشسته بجا آوردند و رکوع و سجدۀ آن را با ایماء و اشاره انجام دادند.

 

نقد علمی حدیث «رد الشمس»

یکی از ملاکهای مهم نقد حدیث، دستاوردهای قطعی بشر است. از این رو در ادامه، این حدیث را از این منظر مورد بررسی قرار خواهیم داد. تا قبل از اثبات گردش زمین توسط گالیله، نظریۀ هیئت بطلمیوسی، حاکم بود. خلاصۀ نظرات بطلمیوس این است که: «زمین کره‌ای است ساکن که در مرکز عالم جای دارد و سه چهارم از سطحش را آب فرا گرفته است و کرۀ هوا بر آن احاطه دارد؛ سپس کرۀ آتش و بعد فلک قمر، که محیط بر کرۀ آتش است و ستاره‌ای به جز قمر در آن وجود ندارد، آن را احاطه کرده است؛ سپس فلک عطارد و به ترتیب فلک زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل که هر یک بر فلک پیشین خود محیط است.

سپس فلک هشتم که جایگاه ستارگان ثابت است قرار دارد و بعد فلک اطلس که خالی از هرگونه ستاره است، محیط بر تمامی افلاک هشت‌گانه بوده و قطر آن نهایتی ندارد. سرعت حرکت فلک اطلس به اندازه‌ای است که با تمامی افلاک هشت‌گانه‌اش در هر شبانه‌روز یک دور گرد زمین می‌گردد.» بر اساس این نظریه، زمین کره‌ای است ساکن که در مرکز عالم قرار داد و بقیۀ ستارگان، سیارات و خورشید در اطراف آن می‌گردند.

با قبول این نظریه باید بپذیریم که پدیدۀ روز و شب نیز بر این منوال است که خورشید در حال حرکت در قسمتی از زمین طلوع می‌کند و آن ناحیه را روشن می‌کند و در سیر متوالی خود، دائماً از قسمتی به قسمت دیگر زمین می‌رود. لذا در ناحیۀ روشن، غروب خورشید اتفاق می‌افتد و قسمت تاریک زمین با پدیدۀ طلوع خورشید مواجه می‌شود. در حالی‌که حقایق علمی این مسئله را رد کرده‌اند و خط بطلانی بر این نظریه کشیده‌اند.

پدیدۀ طلوع خورشید واقعاً به این معنی نیست که خود خورشید طلوع می‌کند. این پدیده به دلیل چرخش زمین واقع می‌شود و چرخش، زمین را به سوی اشعۀ خورشید انتقال می‌دهد. از این رو در این مرحله، طلوع آن را در افق و رفته رفته بالای سر خود می‌بینیم و سپس مجدداً چرخش زمین ما را از مقابل خورشید جا‌به‌جا کرده و به شامگاهان می‌رساند. در موقعیت نهایی یعنی حالتی که خورشید را در لحظات آخر می‌بینید، در مقابل افق قرار دارد و بالاخره بعد از این حالت، چرخش آن اندکی شما را انتقال داده و هم‌زمان با آن شب‌هنگام فرا می‌رسد.

با این مقدمه، اگر صحت روایت مذکور را بپذیریم به این نتیجه می‌رسیم که زمین ثابت است و خورشید و بقیۀ ستارگان به دور آن می‌چرخند. این درست همان نظریۀ بطلیموسی است که علم هیئت جدید بطلان آن را معلوم کرد.

با این مقدمه و نظر به مجموعۀ روایاتی که در خصوص رد الشمس وارد شده است، پی می‌بریم که روایت مزبور حاکی از ثابت و بی‌حرکت بودن زمین و گردش خورشید به گرد آن است. زیرا در روایت اول آمده است: «خداوند هفتاد هزار فرشته را با هفتاد هزار زنجیر آهنین فرستاد تا بر گردن خورشید نهادند و آن را به عقب برگشت دادند.»

چنانچه ملاحظه شد روایات فوق ناظر به حرکت خورشید و ثبوت زمین است. در حالی‌که این مسئله به طور قطع رد شده است و معصوم (علیه السلام) هیچ‌گاه خلاف علم قطعی و یقینی سخن نمی‌گوید. در موسوعه آمده است که وقوع اتفاقاتی از این دست، محال عقلی نیست و از دایرۀ قدرت الهی خارج نیست. اما باید دانست نه تنها انجام این کار بلکه انجام هیچ فعلی در هیچ زمانی از دایرۀ قدرت الهی خارج نیست. خداوند بر هر کاری توانا است؛ «إن الله قادر علی کل شی‌ء»، ولی حکمت و مشیت الهی بر این تعلق گرفته است که امور عالم از طریق اسباب عادی آن انجام گیرد؛ «أبی الله أن یجری الأمور إلا بالأسباب.»

اگر قرار بود خداوند از طریق قدرت خودش و بدون در نظر گرفتن اسباب و مصالح، دست به امور خارق العاده بزند، انسان هر لحظه می‌بایست منتظر امری خارق العاده می‌بود. به عبارت دیگر هرچند رد الشمس ‌محال ذاتی نیست ‌ولی محال ‌وقوعی ‌است. خلاصه اینکه بنا به گفتۀ مؤلف کتاب ستارگان از دیدگاه قرآن، بازگشت خورشید موجب بر هم خوردن نظم حاکم بر سیارات منظومۀ شمسی می‌شود. گذشته از این، اگر این امر به وقوع پیوسته بود، می‌بایست تمام مردمی که در آن افق زندگی می‌کردند آن را می‌دیدند. خصوصاً اگر در وقت فضیلت نماز عصر، که سه ساعت مانده به غروب است، اتفاق افتاده باشد، در تواریخ نقل می‌شد در حالی‌که در هیچ‌یک از تواریخ معتبر این مسئله نقل نشده است.

 

نقد محتوایی روایت «رد الشمس»

با نگاهی مجدد به متن روایت ذکرشده، درمی‌یابیم این روایات، از جهت محتوا و مفهوم دچار ضعف و ابهام هستند. گاه با آیات قرآنی در تعارض است و گاه با مسائل پذیرفته‌شدۀ علمی و عقلی. اکنون به برخی از این موارد اشاره می‌شود.

1ـ مطلبی که در اکثر روایات نقل شده است این است که نماز عصر حضرت علی (علیه السلام) قضا شده است. حال اگر علی (علیه السلام) نماز نخوانده، مقصر است یا قاصر؟

چگونه است که علی (علیه السلام) به دلیل اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) سر بر زانوی ایشان نهاده بود نماز خود را ترک کرده‌اند؛ در حالی‌که در فقه اسلامی برای نماز خواندن در بدترین شرایط نیز حکم شرعی وارد شده است و برای مسافر در شرایط سفر و مجاهد در مهلکۀ جنگ و حتی کسی که در معرض غرق شدن است نماز به کیفیت خاص تکلیف شده است که احکام آن را در ابواب صلاة المسافر، صلاة الخوف و صلاة الغرقی می‌توان ملاحظه کرد. بنابراین ترک نماز در هیچ شرایطی جایز نیست و اگر بر اساس این روایات، علی (علیه السلام) عمداً نماز نخوانده باشد، آیا این امر شایستۀ او است؟

از این گذشته، مگر خورشید می‌تواند برگردد؟! اگر خورشید برگردد مگر زمان نیز می‌تواند بر‌گردد؟ در آن صورت علی (علیه السلام) هم باید نماز خود را به ادا بخواند و هم آن را قضا کند. علاوه بر این، با برگشتن دوبارۀ خورشید، سه نماز دیگر در طلوع و غروب و میانۀ آن واجب است. یعنی در این برگشتن خورشید بر فرض امکان، نه تنها نماز قضاشدۀ عصر ادا نخواهد شد ـ و باید قضایش به جا آورده شود ـ بلکه پیش از آن قضای نماز صبح واجب می‌گردد و سپس دو نماز ظهر و عصر مجدداً واجب خواهد شد؛ چون وقت جدیدی پدید آمده است.

2ـ در نقلی از بحار آمده است: هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) سرش را از دامن حضرت امیر (علیه السلام) برداشت و از او پرسید که آیا نماز عصرش را خوانده است؟ علی (علیه السلام) جواب داد: «لا، فإنی کرهت أن أزیل رأسک و رأیت جلوسی تحت رأسک و أنت فی تلک الحال أفضل من صلاتی.»!! یعنی، نه، من خوش نداشتم که سر شما را از روی پایم بردارم و قرار گرفتن سر شما بر روی پایم را در حال نزول وحی، بالاتر از نماز خواندن خود دیدم.

یکی از محققان با لحنی انتقادآمیز که حاکی از استبعاد این امر است می‌گوید: مگر بودن سر مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) روی زانوی علی (علیه السلام) افضل از نماز است؟ کدام آیۀ قرآن هم‌کلامی و همنشینی با وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را افضل از نماز می‌داند؟ کدام روایت منقولی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این امر را تأیید می‌کند؟ این عبارت که در حدیث وارد شده است، این تلقی را در ذهنها پدید می‌آورد که دستگاه رسول خدا از دستگاه خدا جدا است و هر کدام برای خود حسابی و دستگاهی جدای از یکدیگر دارند.

3ـ در برخی از نقلهای بحار آمده است که پیامبر بعد از آگاهی از قضا شدن نماز عصر حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «اللهم إن کان علی فی طاعتک و حاجة رسولک فاردد علیه الشمس لیصلی صلاته.» یعنی خدایا اگر علی در اطاعت از تو و برآوردن نیاز رسول تو بوده است، پس خورشید را برای او باز گردان تا نمازش را بخواند. آنچه مسلم است اینکه با فرض صحت این روایت، حضرت علی (علیه السلام) یقیناً در اطاعت خدا نبوده است. زیرا بر طبق آیات قرآن، خدا به نماز فرمان داده است: ﴿قُل لِّعِبادِی الَّذِینَ آمَنُوا یقِیمُوا الصَّلاةَ (ابراهیم/ 31)؛ ﴿وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکعُوا مَعَ الرَّاکعِینَ (بقره/ 43)؛ ﴿وَ أْمُرْ أَهْلَک بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیها (طه/ 132)

بنابراین علی (علیه السلام) با فرض صحت این روایت، از فرمان خدا سرپیچی کرده است. اضافه بر این اگر علی (علیه السلام) در طاعت خدا بوده است چه حاجتی به برگرداندن خورشید بوده است تا نمازش را اعاده کند. بین دو واجب الهی یکی را ترجیح داده و به جا آورده است و قضای دیگر را هم می‌تواند به جا آورد. دیگر چه نیازی به خرق نظام طبیعت است؟

4ـ یکی از دلایلی که این روایت از سوی شیعیان مقبولیت ویژه‌ای پیدا کرده این است که آن را برای حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فضیلت می‌پندارند، در صورتی که بیش از آنکه این روایت فضیلتی برای آن امام همام به شمار آید، باید آن را یکی از فضائل رسول خدا برشمرد. زیرا رد الشمس استجابت دعای پیامبر است دربارۀ علی (علیه السلام). در موسوعۀ امام علی (علیه السلام) آمده است که این حدیث می‌تواند در فضیلت حضرت علی نیز باشد زیرا رد الشمس برای علی (علیه السلام) تحقق پیدا کرد. حال ‌آنکه نفس دعا کردن پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای کسی به تنهایی نمی‌تواند فضیلت تلقی شود.

5ـ برخی چون ابوجعفر احمد بن صالح الطبری المصری و ابوجعفر احمد بن محمد الطحاوی رد الشمس را از علامتهای نبوت می‌دانند و می‌گویند: و کل هذه الأحادیث من علامات النبوة.

اکنون این پرسش مطرح شود که پیامبران معجزه و نشانه‌های نبوت را برای چه کسانی می‌آورند؟ واضح است که این نشانه‌ها را یا برای منکران رسالت می‌آوردند یا برای کسانی که می‌خواستند دعوت آنها را قبول کنند، مانند معجزۀ شق القمر که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) این معجزه را به درخواست مشرکین انجام داد. بر اساس این روایت معجزۀ رد الشمس برای حضرت علی (علیه السلام) که جزء اولین ایمان‌آورندگان به رسول خدا است اتفاق افتاد. حال آنکه علی (علیه السلام) در آن هنگام نه در مقام انکار بود که با دیدن این معجزه ایمان بیاورد و نه در مقام شک که آرامش خاطر بیابد.

6ـ ابن‌جوزی دو اشکال بر این حدیث وارد می‌سازد: اول آنکه با برگشت خورشید نماز عصر حضرت امیر ادا نمی‌شود و دوم اینکه، لو وقعت لاشتهرت و توفرت الهمم و الدواعی علی نقلها إذ هی فی بعض العادات جاریة تجری مجری طوفان نوح و انشقاق القمر؛ یعنی، اگر این واقعه اتفاق افتاده بود اراده و انگیزه‌ها برای نقل آن بسیار بود، زیرا عادت به نقل آن همانند نقل برخی حوادث از قبیل طوفان نوح و شق القمر وجود دارد. این مسئله‌ای است که حدیث‌شناسان شیعه نیز آن را تأیید کرده‌اند. برای مثال مامقانی در مقباس الهدایه ضمن معرفی شاخصه‌های حدیث مجعول می‌گوید:

و منها أن یکون أخباراً عن أمر جسیم، تتوفر الدواعی علی نقله بمحضر الجمع ثم لا ینقله منهم إلا واحد.

یکی از شاخصه‌های روایت مجعول این است که روایت خبر از یک امر مهم دهد و زمینه برای نقل آن توسط گروهی زیاد فراهم باشد ولی جز یک نفر آن را نقل نکند.

7ـ اشکال دیگر این است که از برخی نقلها این‌طور به دست می‌آید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمازشان را با اصحابشان خوانده‌ بودند در حالی که علی (علیه السلام) آن را به جا نیاورده‌ بود. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که با وجود اینکه علی (علیه السلام) همراه پیامبر بود چرا در نماز جماعت پیامبر شرکت نداشته؟ اشکال دیگر اینکه بر طبق این حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) بین نماز ظهر و عصر جمع کرده‌اند ولی علی (علیه السلام) گویی این سنت را قبول نداشته و دو نماز را با هم به جا نیاورده است و در وقت ظهر فقط نماز ظهر را خوانده و قصد داشته که نماز عصر را به هنگام عصر بخواند.

 





طبقه بندی: سوالات تاریخی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1389 توسط طلبه پاسخگو