تبلیغات
(( طلبه پاسخگو )) - مصحف امام علی(علیه السلام)2

پرسشگر:

ببخشید من در بعضی از جاها دیدم که تعبیری به کار برده شده به نام کتاب علی.حالا سوالم اینه که آیا این همین مصحفی است که توضیحاتش رو فرمودید یا غیر این است؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------

طلبه پاسخگو:

با سلام و عرض ادب
دوست عزیز اگر كسى كه در منابع حدیثى شیعه جستجویى داشته باشد در مى‏یابد كه احادیثى از ائمه اهل بیت، برگرفته شده از نوشته‏هایى است به نام: «كتاب على». ائمه ده‏ها بار در كلمات خود در استناد به حكمى مى‏گفته‏اند:
وجدنا فى كتاب على، فى كتاب على كذا، هكذا فى كتاب على، ذلك فى كتاب على.
در برخى از این روایات تصریح دارد، كه این كتاب طریق مشخصى داشته، به این معنا كه آمده است: فى كتاب على قال رسول الله كذا، و حتى چگونگى نقل از پیامبر هم مشخص شده است، چون آمده: إن فى كتاب علی، الذى املاه رسول الله: به درستى در كتاب على آمده: كتابى كه پیامبر خدا بر او خوانده است. یا به صورت انحصارى گفته شده: كتاب على، الذى هو املاء رسول الله. یعنى این كتاب تماما توسط پیامبر املا شده است.
نكته قابل توجه آنكه بیشترین این روایات از امام باقر و امام صادق‏علیه السلام روایت شده و از دیگر ائمه بسیار نادر نقل شده است. (1)
بنابراین كتاب على با روایات متواترى كه در منابع آمده وجودش تردیدناپذیر است.

منبع:1. عاملى، مصطفى قصیر، كتاب على و التدوین المبكر / 23، تهران، المجمع العالمى لاهل البیت، 1415 ق.

از مجموع روایات كتاب على چندین نكته قطعى به نظر مى‏رسد:
كتاب على، تألیف بوده است و حضرت شخصا آن را به نگارش در آورده است و این گونه نبوده كه حضرت صرفا كاتب این نوشته باشد.
معمولا تفاوتى میان مقرر و كاتب است. كاتب وظیفه دارد آنچه را كسى دیگر مى‏گوید كلمه به كلمه بنویسد و نظم و ترتیب و فصل بندى املا كننده را رعایت كند. اما مقرر مطالب دیگرى را تقریر و به نگارش در مى‏آورد، اما تنظیم، ترتیب و بسیارى از مسائل كتاب از آن نویسنده است، مى‏گویند مطالب مربوط به گوینده است، اما تركیب و تألیف حتى برخى توضیحات از نویسنده و مقرر است.
اینكه در روایات آمده كتاب على است، به خط على است، خط به دست على و با انگشتان وى نوشته، تاكیدى است بر اینكه این كار منتسب به حضرت و متعلق به وى است، خصوصا این تعبیر كه امام باقر مى‏فرماید: ان علیا كتب العلم كله (1) . یا امام صادق مى‏فرماید: اما إنك ان رایت كتابه لعلمت أنه من كتب الأولین. (2) هر آینه اگر ببینى كتاب على را، مى‏فهمى كه این كتاب از كتب اولین است.

این كتاب آموخته‏هاى على‏علیه السلام از پیامبر است، بلكه تقریر مطالب پیامبر است . این مطالب در اكثر این روایات آمده و با صراحت تأكید شده كه املاى رسول الله است. (3)

عمده مطالبى كه از این كتاب نقل شده یا ائمه آن را توصیف كرده‏اند، در زمینه مسائل شریعت و احكام بوده است. تعبیرات: فیها كل حلال و حرام (4) ، فیها جمیع الحلال والحرام، حتى ارش الخدش فیه. (5) لیس من قضیة الا و هى فیها حتى ارش الخدش (6) ، نشان دهنده این است كه محتواى كتاب مربوط به احكام است.
در برخى تعبیرات عنوان عام و كلى است و در ظاهر نشان مى‏دهد محتواى كتاب فراتر از احكام شریعت تدوین شده، چون آمده است: چیزى نیست كه مردم احتیاج داشته باشند مگر اینكه در این كتاب بیان شده است (7) ، اما وقتى مثال مى‏زند مى‏گوید: ارش الخدش، مقدار دیه خدشه‏اى كه به كسى وارد مى‏شود، در این صورت معلوم مى‏شود بحث ناظر به فقه و احكام است، خصوصا در روایت محمد بن مسلم كه مى‏گوید از امام باقر پرسیدم آیا این كتاب على چگونه است؟
«اجوامع هو من العلم، ام فیه تفسیر كل شى‏ء من هذه الامور التى تتكلم فیه الناس مثل الطلاق والفرائض؟ فقال: ان علیا كتب العلم كله، القضاء والفرائض. (8)
آیا این كتاب دربرگیرنده همه علم است، یا تفسیر هر چیزى از امورى است كه مردم درباره آن سخن مى‏گویند، مثل احكام طلاق و ارث؟ حضرت فرمود: بى گمان على‏علیه السلام همه این امور را نوشت، مانند احكام قضاوت و ارث.
اما در همین عبارتها، مثالها ناظر به احكام فقهى است و از آنها استفاده نشده كه به جایى دیگر مانند تاریخ و عقاید مربوط مى‏شود.
البته در روایت محمد بن مسلم آمده: عندنا صحیفة من كتب على. در بیش ما صحیفه‏اى از كتابهاى على است. یعنى على‏علیه السلام كتابهاى زیادى داشته و یكى از این كتابها، صحیفه طلاق و فرائض بوده است، لذا محتمل است كه صحیفه‏هاى دیگر حضرت، مربوط به موضوعات دیگر بوده باشد.

از این روایات استفاده مى‏شود كه مباحث آن ـ در احكام ـ جامع و مبسوط بوده است. اینكه در تعبیرهاى مختلف آمده در این كتاب هر چیزى كه مردم به آن احتیاج داشته‏اند آمده، یا از امام صادق رسیده كه فرموده: در نزد ما چیزى است كه دیگر به احدى احتیاج نداریم. (9) یا آمده: خدا حلال و حرامى نیافریده مگر اینكه در این كتاب وجود دارد. (10) حتى گاهى از این كتاب تعبیر به جامعه شده (11) ناظر به گستردگى مطالب و حجم مباحث این نوشته است. در راستاى همین موضوع مى‏توان عبارتهاى دیگرى كه در این روایات آمده، مثل اینكه طول نوشته‏ها 70 ذراع است، (12) یا حتى ارش خدش را دارد.

این كتاب منبع علوم و احكام ائمه اطهار بوده و ائمه براى پاسخ به سئوالات مردم به این كتاب مراجعه مى‏كرده‏اند، بویژه آنكه گاه مى‏شده كه اصرار داشته‏اند بگویند این مطلب را از كجا نقل مى‏كنیم، مثلا در جایى آمده است: در كتاب على نوشته شده خدا لعنت مى‏كند كسى را كه براى غیر خدا ذبح كند، خدا لعنت مى‏كند كسى را كه علامت راهها را به دزدد و خدا لعنت مى‏كند كسى را كه پدرش او را لعنت كند. (13)
از سوى دیگر به همان مثابه كه این كتاب مرجع علمى و دینى اهل بیت بوده، وسیله تشخص و علامت شناخت امامت آنان بوده و بوسیله داشتن این كتاب اتصال به پیامبر و اعتماد به اقوال آنان مشخص مى‏شده است. گاهى شده است كه ائمه بوسیله اعلام در اختیار داشتن این كتاب، امامت دیگران را نفى یا اقوال آنان را رد مى‏كرده‏اند (14) ، خصوصا در شرایطى كه تشخیص امامت بعدى دشوار مى‏نموده است.
این كتاب نوشته‏اى عمومى نبوده كه دیگران بتوانند استنساخ كنند و یا در اختیار داشته باشند، حتى از برخى روایات استفاده مى‏شود كه مطالب این كتاب از مختصات علوم اهل بیت بوده و بوسیله خودشان در خاندان دست به دست مى‏شده و تنها گاهى ائمه براى ایجاد اعتماد در مخاطب یا تأكید بر مطلب اشاره به كتاب مى‏كرده‏اند، یا خصوصیاتى از كتاب را شرح مى‏داده‏اند . (15)

منابع:
1) صفار، بصائر الدرجات / .143  2) همان / .166
   3) به عنوان نمونه به روایت صفحات 147، 165، 166 مراجعه كنید.    4) كلینى، الكافى، ج 1 / 239 و صفار، بصائر الدرجات / .143
5) صفار، بصائر الدرجات / .145     6) كلینى، الكافى، ج 1 / .241  7) صفار، بصائر الدرجات / .144    8) همان / .143    9) كلینى، الكافى، ج 1 / .241    10) صفار، بصائر الدرجات / .148 11) همان / .160 12) همان / 143، .16      13) مسند احمد بن حنبل، ج 1 / 100، . 118 14) صفار، بصائر الدرجات، 145، مجلسى، بحار الانوار، ج 26 / .35
15) كلینى، كافى، ج 1 / 240 و 242 و بصائر الدرجات / 157 و .161


و اما دوست عزیز قبل از اینكه درباره نسبت مصحف امام با كتاب حضرت توضیحی بدهیم، باید به این پرسش پاسخ دهیم كه آیا میان صحیفه على و كتاب على تفاوت هست.
در برخى از روایات شیعه تعبیر به صحیفه شده و در برخى روایات، كتاب على، با آنكه در روایات اهل سنت تنها از صحیفه سخن گفته شده است. در این باره چند احتمال مطرح است.
آنچه در روایات آمده به عنوان صحیفه، جامعه، همان كتاب على است و آنچه در روایات اهل سنت به عنوان صحیفه آمده، نیز كتاب على و مجموعا یكى مى‏باشد.
كتاب على و جامعه یك مجموعه است و صحیفه چیز دیگرى است. چون درباره كتاب على آمده طولش 70 ذراع و وقتى پیچیده مى‏شده به اندازه ران یك مرد قوى هیكل بوده (1) ، در حالى كه در مورد صحیفه در بعض روایات آمده كه ملحق به شمشیر پیامبر بوده (2) و شى‏ء الحاقى شمشیر، باید كوچك و كم حجم باشد.
نسبت میان صحیفه جامعه و كتاب على نسبت عموم و خصوص است. یعنى آنچه در روایات اهل سنت از صحیفه على یاد شده، در حقیقت بخشى از كتاب على را تشكیل مى‏دهد و حضرت در طول حیات خود روایات پیامبر را گردآورى و بخش بخش و صحیفه صحیفه كرده است.
قائل نظریه نخست مى‏گوید: بر اساس آنچه از روایات مختلف اهل سنت رسیده، صحیفه على موضوعات مختلفى را شامل مى‏شده و از آنجا كه در توصیفش آمده كه املاى پیامبر و موضوعش احكام بوده، لذا با مشخصات كتاب على وفق مى‏دهد. بنابراین گر چه ـ به همان دلیلى كه قبلا اشاره كردیم ـ راویان، همه این روایات را ضبط نكرده‏اند اما شواهد و قرائن نشان مى‏دهد كه این دو یكى هستند. (3)
اما نظریه دوم مى‏گوید كتاب على طولش 70 ذراع و حجم آن به هنگام جمع كردن ضخیم بوده، لذا با صحیفه جور در نمى‏آید، و نمى‏توان قائل شد كه یكى باشند.
در یك جمع بندى از احتمالات، اگر منظور از صحیفه همان ملحقه شمشیر پبامبر است، صحیفه مذكور، بخشى از صحیفه و كتاب على است، چون در روایت محمد بن عبدالملك آمده است: عندنا والله صحیفة طولها سبعون ذراعا (4) ، همانطور كه در روایات عبدالله بن یعفور آمده: صحیفة طولها سبعون ذراعا (5)، در حالى كه این تعبیر در مورد جامعه هم آمده است: عندنا الجامعة و هى سبعون ذراعا (6) . و در جایى دیگر آمده: عندنا لصحیفة یقال لها جامعة ، با آنكه در روایت فضیل بن یسار آمده: عندنا كتاب على سبعون ذراعا. (8) یا در روایت مروان آمده است: عندنا كتاب على سبعون ذراعا. (9)
بنابراین، كتاب على، جامعه و صحیفه یكى هستند و از مشخصات واحدى برخوردار هستند و اگر در روایات گاهى از آن تعبیر به كتاب و گاهى جامعه و گاهى صحیفه شده یك چیز را مى‏خواسته بیان كند، زیرا مشخصات هر سه به یك كتاب تطبیق مى‏كند.
اما آنچه كه پیوست شمشیر پیامبر بوده (ذوابة السیف) گر چه ممكن است رساله‏اى مختصر و كوچك بوده كه گاهى آمده كه آویزان به جلد شمشیر بوده و گاهى آمده: فى قرابة السیف، اما از آنجا كه اوصاف این صحیفه با صحیفه كلى حضرت تطبیق مى‏كند كه املاى رسول الله است، لذا باید بخشى از كتاب حجیم و بسیار مفصل بوده باشد كه در باب احكام بویژه احكام فرایض است. و از آنجا كه این تعبیرات در برخى از روایات شیعه رسیده، كه گویا بخشى از كتاب على است، دلیل بر جدایى آن نداریم.
شاهد بر مسئله اینكه در برخى از روایات آمده: اقرأنى ابوجعفر شیئا من كتاب على. (10) یا در روایت عبدالملك بن اعین آمده است: «ارانى ابو جعفر بعض كتب على» ابو جعفرعلیه السلام بعضى از كتابهاى على را نشان داد. (11)
به این جهت درست است كه صحیفه بخشى از كتاب على‏علیه السلام باشد و ممكن است صحیفه همراه با شمشیر پیامبر قسمتى بوده كه در ادامه كار، حضرت آن را بر اساس احادیث پیامبر تكمیل كرده باشد.
از سوى دیگر، آنچه در منابع اهل سنت نقل شده كه در پیش على جز این صحیفه در قراب سیف نبوده و از پیامبر به ارث نرسیده (12) محل تردید است، زیرا این دسته از روایات در برابر روایاتى است كه در جاهاى دیگر (اعم از شیعه و سنى) در مقام علمى على‏علیه السلام و اهل بیت رسیده، بلكه بیانگر آنست كه پیامبر ودائع خود را به على واگذار كرد (13) ، و همانطور كه قبلا اشاره شد فضاى سنگین عهد بنى امیه و بنى عباس زمینه‏هاى چنین نظریه‏اى را تقویت مى‏كند، بویژه آنكه در این روایات موضوعات مختلفى آمده و هر كدام حكایت از بخشى از احكام را مى‏كند، مثلا اگر قرار باشد در ورقه‏اى كوچك از جلد شمشیر جاى گیرد، باید آنچه در باب عقل (دیات) آمده را نفى كند، و آنچه در باب دیات آمده، قسمت فرائض (ارث) را نفى كند، لذا خود این روایات در مجموع وجود انحصارى قراب سیف را نفى مى‏كند .
از این رو، با شواهدى كه به دست دادیم، ثابت مى‏شود كه همه این روایات در راستاى صحیفه و كتاب گسترده امام على بوده است. البته از برخى روایات به دست مى‏آید كه در عصر خود حضرت این سئوال مطرح بوده و مورد سئوال بوده كه امام على از پیامبر چه چیزى به ارث برده است.
عن ابى اراكه قال: كنا مع على بمسكن فحدثنا ان علیا ورث من رسول الله السیف، و بعض یقول : أن البغلة، و بعض یقول: ورث صحیفة فى حمائل السیف، اذ خرج على‏علیه السلام و ـ نحن فى حدیثه ـ فقال... و أیم الله ان عندى لصحف كثیرة قطائع رسول الله و اهل بیته و ان فیها لصحیفة یقال لها العبیطة. (14)
ابوارا كه مى‏گوید: در خانه‏اى در میان جمعى نشسته بودیم و صحبت از حضرت على بود كه از پیامبر خدا چه چیزى به ارث برده، شمشیر یا قاطر، بعضى گفتند صحیفه‏اى در جلد شمشیر به ارث برده است، در این هنگام على‏علیه السلام ـ در حالى كه ما درباره او سخن مى‏گفتیم ـ وارد شد. او در این باره چنین گفت: به خدا سوگند كه در پیش من و خاندان پیامبر صحیفه‏هاى بسیارى از حضرت به ارث رسیده كه یكى از آنها درباره مرگهاى ناگهانى (عبیطه) است.
به این جهت حضرت صحیفه‏هاى مختلفى را در اختیار داشته كه مجموع آنها جامعه و كتاب على را تشكیل مى‏داده است، و به صرف ذكر برخى خصوصیات نمى‏تواند كتاب جداگانه‏اى باشد. (15)

منابع:1) كلینى، كافى، ج 1 / .241 در روایت آمده مثل فخذ الفالج.
2) در روایات آمده: كانت معلقة فى ذوابة السیف او قرابة. نك: صدوق، معانى الاخبار، باب نوادر المعانى / 379، ح .3 بیروت، دارالمعرفة، 1399 ق، تحقیق على اكبر غفارى.
3) آقاى مصطفى قصیر این نظریه را نقل مى‏كند اما قائل آن را مشخص نمى‏كند. نك: كتاب على / .57
4) صفار، بصائر الدرجات / .144
5) همان. 6) همان / .160 7) همان / .144 8) همان / .147 9) همان.
10) حر عاملى، وسائل الشیعة، ج 24 / .13 كلینى، كافى، ج 6 / 219، طوسى، تهذیب، ج 9 / .2
11) الصفار، بصائر الدرجات / .162
12) صحیح مسلم، ج 9 / 143، همراه با شرح نووى، تحقیق و تصحیح فواد عبدالباقى، بیروت، دارالكتاب العربى، 1407 ق.
13) پیش از این منابع این روایات را در ص نشان دادیم.
14) مجلسى، بحار الانوار، ج 26 / .37 الصفار، بصائر الدرجات / .41
15) در میان محدثین اهل سنت بویژه شارحان صحیح بخارى مانند نووى و ابن حجر عسقلانى و عینى، این اخبار مستمسك خوبى شده تا روایات دیگرى كه از طریق اهل سنت درباره علوم على‏علیه السلام و اهل بیت رسیده را مورد هجمه قرار دهند و شیعه را از این جهت به خاطر نقل این روایات ملامت كنند. درباره تفصیل این بحث نك: قصیر مصطفى، كتاب على / 56 ـ .63

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

پرسشگر:

این سئوال مطرح است كه كیفیت نگارش مطالب تفسیرى حضرت چگونه بوده، آیا مانند تفاسیر عصر ما میان آیات و مطالب تفسیرى تفكیكى نمى‏شده و مباحث در هم نگاشته مى‏شده یا بصورت متن و حاشیه بوده است؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------

طلبه پاسخگو:

ببینید دوست عزیز تا كنون آنچه در باب تفسیر و توضیح آیات متداول است عمدتا بر دو گونه مى‏ باشد: متن آیه در بالا و توضیحات و تفسیرها در حاشیه آورده شود. حجم این توضیحات حاشی ه‏اى، بسته به اهداف، مخاطبان و شرایط علمى مفسر دارد.
آیه قسمت به قسمت و قطعه قطعه شده و پس از ذكر هر فرازى از آیات، توضیحات مربوط به آن آورده مى‏شود، آنگاه قسمت‏هاى بعدى در ادامه ذكر مى‏ گردد.
واقع آنست كه در متون اولیه در این باره مطلبى نیامده و كتابهایى كه از آن عصر بر جاى مانده با توجه به تحولات خط، نوشت‏ افزار و دگرگونى در نسخه‏ ها، نمى‏ توان نظریه‏ اى قطعى در باب كیفیت نگارش به دست داد، خصوصا نسبت به مصحف امام كه عده ‏اى تصورشان این بوده كه كتاب ایشان صرفا قرآن بوده است، لذا جاى این سئوال در ذهن آنها مطرح نبوده كه كیفیت نگارش مطالب چگونه بوده است، با اینكه در گزارش‏ ها آمده و این نكته قطعى است كه حضرت تأویل و تنزیل، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آیه را معین و بیان كرده است.
از سوى دیگر از برخى گزارشات استفاده مى‏ شود كه در عصر خلفا، عده‏ اى از صحابه و تابعین كلمات توضیحى خود را در حاشیه یا متن قرآن مى‏ نوشتند، تا آنجا كه خلیفه دوم در طى فرمان مشهورى نگارش كلمات تفسیرى را در متن آیات قرآن ممنوع كرد و قرظة بن كعب انصارى را مأمور كرد قرآن را از كلمات تفسیرى جدا كنند.(1) اشتباه برخى از مستشرقان (2) و همچنین صاحبان مصاحف درباره قرائت ترادفى و سوء استفاده از آن براى پذیرش تحریف قرآن از اینجا ناشى شده كه گمان مى‏ كرده‏اند آنچه در مصاحف كسانى مانند ابن مسعود، ابى بن كعب، عایشه و حفصه و دیگران به جاى كلمه‏ اى، كلمه دیگر نقل شده یا در كنار آن قید توضیحى آمده به حساب اختلاف قرائت و ترادف كلمات در قرآن بوده (3) ، در صورتى كه روشن است بسیارى از این موارد نه از باب اختلاف قرائت یا جایگزین كردن كلمه در مقابل كلمه است، صرفا توضیحات و تفسیرهاى صاحبان مصاحف است و هیچ ارتباطى به تحریف ندارد.
بهر حال تنها كسى كه در این بین به این مسئله پرداخته و كیفیت نگارش مصحف امام را مشخص كرده، محمد بن عبدالكریم شهرستانى (م 548) صاحب كتاب الملل والنحل است كه در مقدمه تفسیر خود به این مصحف اشاره مى‏كند و مى‏گوید برخى گفته‏ اند مصحف امام على متن و حواشى داشته، قرآن در متن قرار گرفته و توضیحات حضرت در عرض و حواشى آمده است. (4)
گرچه شهرستانى با لفظ «قیل» آن را بیان مى‏ كند و قائل و منبع آن را مشخص نمى‏ كند ولى با حساسیت حضرت در مخلوط نشدن متن با توضیحات و تجربه ‏اى كه بعدها خلیفه دوم به دست آورد (یا از حضرت گرفت) سازگار به نظر مى‏ رسد. خصوصا آنكه این روش تا مدتهاى مدیدى متداول شد و بعید نیست اینكه عده‏ اى گمان كرده‏اند مصحف حضرت صرفا قرآن بوده از اینجا ناشى شده كه اصل و متن قرآن بوده است، چنانكه در زمان ما اگر قرآنى با حواشى چاپ شود باز اطلاق به مصحف مى‏شود. به همین دلیل شهرستانى پس از سخنانى مفصل درباره حوادث پس از فوت پیامبر و اینكه چگونه مصحف حضرت را قبول نكرده‏ اند، گلایه مى‏ كند: چرا به شایسته‏ترین فردى كه مى‏ توانست قرآن را گردآورى كند نسپردند و به نوشته او بها ندادند و در آخر مى‏ نویسد : با همه اینها از حضرت على نسبت به گردآورى كه دیگران انجام داده ‏اند انكارى نقل نشده است. (5)
همچنین در نسخه كرمانیه شواهد التنزیل حسكانى (م قرن پنجم) از ابن سیرین (م 110) نكته‏اى نقل شده كه گوشه‏اى دیگر از كیفیت نگارش مصحف امام را روشن مى‏ سازد: من خبردار شدم كه حضرت در پى قرآن، ناسخ و منسوخ را مى‏ نوشته است. (6)
این تعبیر «فى اثره» شاید همان سخن شهرستانى را تقویت كند كه مصحف امام حواشى و تعلیقاتى داشته و به این گونه نبوده كه در متن كلمات قرآن، افزوده ‏هاى تفسیرى و تاریخى را آورده باشد.

منابع:
1) خطیب بغدادى، تقیید العلم / 33 و .34 به نقل از تاریخ قرآن دكتر محمود رامیار / .401
2) در این باره نك: جولد تسیر(گلدزیهر) اجنتس، مذاهب التفسیر الاسلامى، ترجمه عبدالعلیم نجار / 16، بیروت، دار إقراء، ط 3، 1405 ق / 1985 م.
3) نك: معرفت، محمد هادى، صیانة القرآن من التحریف / 211 ـ .220 قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ط 1، 1413 ق.   4) مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار، ج 1 / 120، تحقیق محمد آذر شب.
5) همان / .12   6) شواهد التنزیل، ج 1 / .38

نکته دیگه اینکه امام در چه مدتی این مصحف رو جمع کردند؟

یکی از سوالاتی که در مورد مصحف امام علی (ع)مطرح می شود و شما هم سوال کردید مدت زمان گردآورى یا تألیف آن است. این سئوال از آنجا مطرح شده كه گزارش ها نه تنها متفاوت است، بلكه چنان فاصله‏ ها زیاد نقل شده كه اصل موضوع را به زیر سئوال برده است. مثلا در برخى از گزارش ‏ها آمده كه مدت گردآورى سه روز، برخى شش یا هفت روز، و در برخى از روایات 6 ماه سخن گفته شده است.
اكنون پیش از بررسى این موضوع لازم است به سئوال دیگرى اما مربوط به بحث بپردازیم:
اگر مصحف امام به املاى پیامبر و كتابت حضرت است، باید قاعدتا در زمان خود پیامبر انجام گرفته باشد، در صورتى كه بحث تألیف و جمع، ناظر به پس از فوت پیامبر است، بویژه آنكه از برخى روایات استفاده می ‏شود كه كتاب در همان اوان نزول قرآن و تعلیم پیامبر بوده است. مثلا در روایت كمال الدین صدوق آمده است: ما نزلت على رسول الله آیة من القرآن الا اقرأنیها و املاها علی فكتبت ها بخطى و علمنى تأویلها و تفسیرها. (1)
از جمله فكتبت ها بخطى كه با فاء عاطفه آمده استفاده مى‏شود كه هر گاه آیه‏ اى نازل می ‏شد، پیامبر براى حضرت می ‏خواند و آن حضرت هم بلافاصله یادداشت می كرد و تأویل و تفسیر آن را پیامبر به حضرت تعلیم می ‏داد، اما در ذیل روایت عبارتى است كه عدم صراحت جمله فوق را به جهت دیگرى سوق می ‏دهد: فما نسیت آیة من كتاب الله و لاعلما املاه علی زیرا وقتى حضرت مى‏فرماید، من آیه ‏اى از كتاب و علمى را كه حضرت بر من املا كرد فراموش نكردم، دست كم دلالت دارد كه مسئله نوشتن در همان زمان املا انجام نگرفته و الا شبهه فراموش كردن و اسقاط قسمتى مطرح نمی ‏شد.

منابع:1- كمال الدین، ج 1 /ص 401، مجلسى، بحار الانوار، ج 89 /ص99

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پرسشگر:

خواستم ببینم حضرت خودشون به تنهایی این مصحف رو جمع کردند یا کسانی دیگه هم کمکشون کردند؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------

طلبه پاسخگو:

در مورد این سوالتون عرض کنم که ظاهر اكثر اخبار این است كه كار گردآورى مصحف از اختصاصات حضرت بوده و به دلیل ویژگى علمى و اتصال به مبدء وحى و در اختیار داشتن مصحف پیامبر از موقعیت انحصارى براى گردآورى و تألیف قرآن برخوردار بوده است.

بنابراین دست یارى بر همكارى در محتوا و یا گردآورى مطالب مطرح نبوده است، اما در برخى از گزارش ها آمده كه عده‏ اى با حضرت همكارى داشته ‏اند . محتمل است این همكارى در سطح آماده كردن دستنوشته‏ ها و مرتب كردن آنها بوده و محتمل است ادعاى همكارى براى فرار از بیعت كردن با خلیفه و پناه آوردن به خانه على علیه السلام بوده است. به یكى از این گزارش ها كه ابوبكر احمد بن عبدالعزیز جوهرى (م ح 300) نقل كرده بسنده می ‏كنیم.

سعد بن ابى وقاص با مقداد بن اسود در خانه فاطمه گرد آمده بودند، كه عده ‏اى از نیروهاى عمر به خانه یورش بردند. عمر صدا زد كه بیرون بیائید و گرنه خانه را بر سر شما آتش خواهم زد. در این هنگام زبیر با شمشیر آخته بیرون آمد و فاطمه به گونه‏ اى دیگر و گفتند: ما در خانه گناه و معصیتى انجام نمی ‏دهیم: وانما اجتمعنا لنؤلف القرآن فى مصحف واحد. (1) ما در خانه گردآمده ‏ایم تا قرآن را در مصحف واحد تألیف كنیم.
معلوم نیست كه واقعا كار آنها چه بوده است. اما همانطور كه اشاره شد، محتمل است ادعایى در برابر مأموران خشن و جرار دستگاه خلافت و توجیه اجتماع خود باشد كه در گزارشات قبلى و بعدى جوهرى آمده ـ و براى فرار و امتناع از بیعت چنین سخنانى گفته باشند.
به هر حال اگر حضرت براى تنظیم و ترتیب نوشته‏ ها و هماهنگ كردن آنها از وجود این افراد استفاده كرده باشد، خصوصا با یاد آورى این نكته كه مدت گردآورى 3 یا 6 روز بوده، بعید به نظر نمی ‏رسد.

منبع:1. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 2 / .56

--------------------------------------------------------------------------------------------------

پرسشگر:

بعد اینکه سرنوشت این مصحف چی شد؟ و در نهایت چی شد كه این كتاب با عظمت و با اهمیت از دسترسها دور موند. آیا این پنهان شدن، امر حساب شده و با تصمیم قبلى امام بر مخفى كردن بوده، یا شرایط اجتماعى و سیاسى چنین روندى را رقم زد و عوامل بیرونى موجب این شد كه در نهایت از دسترس افراد دور بمونه؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------

طلبه پاسخگو:

در مورد این سوال هم عرض کنم که بدون شك حوادث و اتفاقات ـ پس از فوت امام على ـ در دوران بنى امیه و بنى عباس و فشارهایى كه بر خاندان علوى وارد شد، از اسف انگیزترین حوادث تاریخ جهان اسلام است، این عامل به تنهایى می ‏تواند دلیل خوبى براى پنهان ماندن مصحف امام باشد، اما در دوران خلافت حضرت چطور؟ امام علی ‏علیه السلام در این دوران می توانست دست كم مصحف خود را در معرض دید و استفاده و استنساخ گران قرار دهد، تا دیگران با تكثیر و نقل احادیث از نابودى آن جلوگیرى كنند. در حالى كه هیچ گزارشى دال بر اینكه حضرت در دوران خلافت خود این مصحف را نشان داده باشد نرسیده، بلكه اخبارى دیگر بر دستور بر بسنده كردن به همان مصحف عثمانى رسیده است (1) ، حتى طبق روایت سلیم، حضرت به طلحه می گوید: اگر به قرآنى كه گردآورى شده عمل كنید از آتش می ‏رهید و به بهشت در می ‏آیید (2) . در این باره چه بگوییم؟
از این گذشته پس از فوت امام علی ‏علیه السلام و سپرى شدن دوران بنى امیه و بهبود وضع علویان آیا این امكان وجود نداشت كه ائمه ‏علیهم السلام اقدام به انتشار مصحف حضرت كنند و لااقل قسمتى از این كتاب را براى استنساخ در اختیار دیگران قرار دهند؟
همانطور كه در گذشته اشاره كردیم، مصحف امام تنها كلام الهى نبود تا فقدان و در دسترس نبودنش بر خلاف هدف اولیه نزول قرآن تلقى گردد و زحمات و تلاش هاى پیامبر گرامى بر باد رود و نبودنش موجب انحراف كلى و فراموشى ثقل اكبر و نابودى دین گردد. آنچه حضرت به نگارش درآورده بود، افزون بر قرآن، ذكر تأویل‏ها، تفسیرها، بیان شأن نزولها، ناسخ‏ ها و منسوخ ‏ها بود. و اگر حضرت می ‏خواست آن را حتى در دوران خلافت خود در اختیار دیگران قرار دهد، با وضعیتى كه براى آینده پیش بینى می ‏كرد، احتمال این بود كه در آن تصرف كنند و به خواست خود در آن تغییراتى ایجاد كنند، چنانكه در قسمتهاى زیادى در روایات پیامبر چنین كردند (3) . بگذریم از این احتمال منطقى و معقول، كه در اختیار قرار داشتن مصحف، مایه گرفتارى سخت اصحاب و یاران باوفاى حضرت پس از فوت امام می ‏گشت. وقتى امام‏ علیه السلام با دوراندیشى برنامه پس از فوت خود را تنظیم می ‏كند و وصیت می ‏كند او را مخفیانه دفن كنند و جاى قبر خود را آشكار نسازند (4) تا خوارج و بعدها بنى امیه نتوانند نسبت به قبر تصرفاتى كنند و به آن آسیب برسانند، این مسئله نسبت به كتاب و آثارهاى علمى حضرت شدیدتر و از حساسیت بیشترى برخوردار است، به این جهت نشان دادن و در اختیار گذاشتن مصحف، حتى در دوران خلافت حضرت با محاسبات و پیش بینى آینده، در نهایت دوراندیشى بود.
نكته دیگر آنكه چون دوران سختى اهل بیت و عداوت بر آل على بود، دشمنان حضرت تنها از طریق جعل مثالب و فضیلت تراشى براى مخالفان به جنگ با حضرت بر نمی ‏آمدند، بلكه گاه با تحریف سخنان حضرت این هدف را دنبال می ‏كردند. ابراهیم بن ابى محمود می ‏گوید: به حضرت امام رضاعلیه السلام گفتم: ما اخبارى را در فضائل امیرمؤمنان و فضائل شما از مخالفان شما می ‏شنویم كه مانند این اخبار را در نزد شما نمی ‏یابیم، آیا ما این اخبار را قبول كنیم؟ حضرت می فرماید: اى پسر ابى محمود، مخالفان ما اخبارى را در فضائل ما جعل كردند كه بر سه دسته است: اخبارى كه مشتمل بر غلو درباره ما است، قسمتى كه مشتمل بر تقصیر در امر ما است و اخبارى كه مشتمل بر تصریح به طعن و مذمت دشمنان ما است (5) .
از این روایت به خوبى استفاده می ‏شود كه دشمنان امام و فرزندانش چه پیچیده عمل می ‏كردند و لذا گاهى اخبارى را در ظاهر با عنوان فضائل جعل می ‏نمودند، یا براى منزوى كردن آنان اخبارى را جعل مى‏كردند كه امامتشان را زیر سئوال ببرد.
درباره ابوالخطاب محمد بن ابى زینب آمده است كه كتابهاى اصحاب امام صادق را می ‏گرفت تا رونویسى كند، آنگاه اخبارى را جعل و در آن كتابهاى رونویسى شده وارد می ‏كرد و این كتابهاى رونویسى شده را تكثیر و در میان مردم منتشر می ‏كرد. (6)
این حركتها مربوط به دورانى بود كه امام باقر و امام صادق‏علیه السلام از آزادى بیشترى برخوردار بودند و امكان رد و نقد روایات و نقض راویان ممكن بود، اما پس از فوت امام علی ‏علیه السلام و چیره شدن معاویه بر بلاد اسلامى و دستور دادن بر سب و لعن بر امام، سختی ‏هاى طاقت فرسا بر فرزندان و یاران امام شروع شد و شرایطى پیش آمد كه بردن نام على و ذكر آثار و فضایلش جرم به حساب می ‏آمد و طعن و لعن و تحریف كلمات حضرت افتخار محسوب می ‏شد. طبیعى است كه امام پیش بینى چنین اوضاعى را بكند و این كتاب را با عنوان مستقل از دسترس دور سازد.

منابع:
1) نك: مجلسى، بحار الانوار، ج 89 / 74 و 88 و بصائر الدرجات / .193    2) كتاب سلیم، ج 2 / 659، خبر .11        3) درباره چگونه برخورد كردن به حدیث نبوى نك: ابوریه، محمود، اضواء على السنة المحمدیة / .121     4) مجلسى، بحار الانوار، ج 42 / 214، ح 15، 16، 17، 19، 30، 33 و كتاب الارشاد / .10       5) صدوق، محمد بن على بن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج 1 / 304، ح 63، تهران، انتشارات جهان، تصحیح سید مهدى حسینى لاجوردى، بى تا.
6) رجال كشى / .224 درباره روایات ابوالخطاب و مذمت او از امام صادق / 294 ـ .295

نكته دیگر، از برخى روایات در باب مصحف استفاده می ‏شود، امام علی ‏علیه السلام تلویحا شرط صحت و ضمانت استفاده از این كتاب را وجود خود یا یكى از فرزندانش می ‏داند و می ‏فرماید : همانطور كه درباره قرآن آمده كه از عترت جدا نشدنى است، مصحف من نیز تنها با حضور عترت قابل تفسیر و استفاده است. (1)
به این جهت در می ‏یابیم مسأله تأكید بر حفظ اسرار و آثار و دستور به تقیه و تأكیدات مستمر براى مواظبت بر نقل روایات از چه باب بوده است.
وقتى كه خود ائمه هیچ مصونیتى براى نگهدارى نوشته ‏هاى خود نداشته‏اند، و هر آن احتمال آن می ‏داده ‏اند كه مأموران حكومت به خانه آنها یورش ببرند و نوشته‏ هاى خود و پدرانشان را تاراج كنند تا جایى كه گاهى مجبور بودند از خانه دیگران براى مخفى كردن استفاده كنند، یا از روش دفن براى پنهان كردن بهره ببرند؛ دیگران در سطح یاران حضرت كه حكومت ها هزینه كمترى براى برخورد با آنان می ‏پردازند جاى خود دارد.
ابى الصباح كنانى مى‏گوید: به امام صادق عرض كردم كه از پیامبر در حق امام على رسیده است: انت اخى و صاحبى و صفیى و وصیى و خالصى من اهلبیتى و خلیفتى فى امتى. حضرت می ‏فرماید : آرى چنین روایتى رسیده، و هذا مكتوب عندى فى كتاب على، اما این كتاب را از ترس هجوم مأموران دفن كردم (2) . یا معلى بن خنیس از امام صادق نقل می ‏كند كه كتاب‏هاى على در پیش حضرت بود تا وقتى كه در مدینه بود، اما به هنگام مهاجرت به عراق آنها را پیش ام سلمه به امانت گذاشت. (3)
مشابه این تعبیرات درباره ائمه دیگر بویژه امام حسن و حسین بسیار رسیده است. مثلا درباره این دو آمده كه چون حسن و حسین ‏علیه ما السلام از میراث پیامبر در هراس افتادند و خوف آن پیدا كردند كه خانه‏ هاى آنان مورد هجوم و بازرسى قرار گیرد، این نوشته‏ ها را در اختیار ام سلمه قرار دادند. (4)
این نگرانى در شكل گسترده ‏ترى در سطح اصحاب و یاران حضرت مطرح بود، نمونه روشن آن، رشید هجرى است كه دست و پاى و زبان او را به خاطر طرفدارى از حضرت قطع كردند (5) ، میثم تمار است كه به شكل بسیار فجیعى به قتل رسید (6) ، كمیل بن زیاد است كه حجاج او را به قتل رسانید (7) ، حجر بن عدى كندى (م 51) است كه به دستور معاویه در مرج عذرا با عده‏اى از شیعیان حضرت كشته شدند (8) و افراد بسیار دیگرى كه مورد آزار و اذیت و یا به قتل رسیدند.
این نمونه ‏ها درك بهترى به ما نشان می ‏دهد كه بفهمیم شرایط پس از فوت امام چقدر دشوار بوده و آنان تا چه حد درباره امیرمؤمنان و آثارش مورد تهدید و فشار قرار گرفته و نمی ‏توانسته ‏اند از حضرت به راحتى نقل حدیث كنند. ترسیم این شرایط براى درك موقعیت انتقال مصحف امام به خوبى آشكار می ‏گردد.
البته این توضیحات به این معنا نبود كه حساسیت‏ ها در مورد اصحاب ائمه كم بوده یا حساسیت مسئله در عصرهاى بعدى كاسته شده است. در تاریخ آمده است كه در اثر این وضعیت آثار و روایات بسیارى از ائمه و صحابه آنان از دست رفته است. درباره محمد بن ابى عمیر آمده است كه چون او را گرفته و به زندان انداختند، خواهر او از ترس آنكه مبادا روایات ائمه و نام راویان به دست مأموران بیافتد دفن كرد، در نتیجه نوشته‏ هاى بسیارى از او نابود شد و تنها 40 جلد از آنها باقى ماند. (9)
به این جهت اگر مصحف امام على با آن وضعیت آغاز دوران خلافت، كه با بى اعتنایى مواجه شد و در مرحله بعدى در دوران زمامدارى حكومت حضرت همواره در معرض امواج توفان فتنه‏ ها و جنگها در تزلزل بود، زمینه عرضه و استفاده را نداشت. پس از فوت حضرت این وضعیت سخت و سخت‏تر شد و بنى امیه علویان را به شدت در تنگنا و سختى قرار دادند، لذا نمی ‏توان پنهان ماندن مصحف امام را به حساب برنامه‏ اى براى از دسترس دور كردن گذاشت، شرایط طبیعى و اجتماعى و سیاسى چنین ایجاب كرد كه امام و فرزندانش نتوانند این مصحف را براى استفاده دیگران در اختیار بگذارند، البته امام ‏علیه السلام برخى نوشته هایى داشته كه به علوم و اسرار خاصى مربوط بوده و نمی ‏خواسته‏ اند در دسترس افراد بگذارند و جزو علوم اختصاصى اهل بیت محسوب می ‏شده، اما بى گمان مصحف امام از آن موارد نبوده است.
به این جهت امام على و سایر ائمه اهل بیت‏ علیه السلام به جاى واگذارى متن مصحف به اصحاب به نقل احادیث آن مصحف و كتاب على می ‏پرداختند و روایاتى را به مناسبت پرسش هایى كه از آنان می ‏كردند، یا در ضمن بیان احكام و تفسیر آیات و شأن نزول آنها مطالبى را نقل می ‏كردند . (10) اما متن كامل این كتاب چه شده و در اختیار چه كسى است، از بعضى روایات استفاده می ‏شود كه این مصحف در اختیار ائمه بوده و دست به دست می ‏گشته تا به حضرت ولى عصر(عج) رسیده و هم اكنون در دست ایشان موجود است. (11)

منابع:
1) مجلسى، بحار الانوار، ج 28 / 308، مسعودى، اثبات الوصیة / 121، .122     2) مجلسى، بحار الانوار، ج 26 / 52 و .53      3) همان / .50     4) همان / .207     5) همان، ج 42 / 121، .138     6) همان / 127، .13    7) همان / 163، همچنین قمى، عباس، سفینة البحار، ج 4 / 264، مشهد، تحقیق مجمع البحوث الاسلامیة، 1420 ق.      8) قمى، عباس، الكنى و الالقاب، ج 1 / .304     9) تسترى، قاموس الرجال، ج 8 / 5، تهران، مركز نشر كتاب، چاپ اول، 1387 ق.
10) قبانچى در كتاب مسند الامام على عمده جلد اول و دوم را اختصاص به روایاتى داده كه از حضرت در باب قرآن نقل شده است. حجم این روایات گویاى نقل گسترده ائمه از حضرت در باب تفسیر است، گر چه براى ما روشن نیست كه ائمه چقدر در باب تفسیر قرآن نقل حدیث كرده ‏اند و آنچه براى قضاوت به ما رسیده همین مقدار است. البته باید در كنار این روایات، روایاتى دیگر را كه از طرق ابن عباس، حسن بصرى، ابن جبیر و دیگران نقل شده و صریحا نام حضرت نیامده اما شواهد گویاى آنست كه از اهل بیت می ‏باشد، باید به حساب آورد.
11) كلینى، كافى، ج 2 / .462

----------------------------------------------------------------------------------------------

پرسشگر:

استاد پس این مصحف هایی که میگن برای امام علی هست چی هستند؟فک کنم تو مشهد من موزه که رفته بودم دیدم یکیش رو.اینا واقعا برا امام علی هست؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------

طلبه پاسخگو:

بله درسته در میان كتابخانه‏ ها و موزه‏ ها مصحف هایى وجود دارد كه گفته می ‏شود از آن امام على است و یا در پانوشت آن آمده است كه بخط على بن ابى طالب است. این انتساب ها تنها اختصاص به امام ندارد، بلكه درباره دیگران چنین انتساب هایى نقل شده است. از امام حسن مجتبى و امام رضاعلیهما السلام گرفته تا خلفاى راشدین.
مثلا ابن بطوطه (م 779) در رحله خود در گزارشى از سفر بصره می نویسد من در مسجد على مصحفى را دیدم كه عثمان در هنگام كشته شدن، آن را قرائت می كرد و آثار خون در صحف ه‏اى از آن یافت می شد و در آیه : فسیكفیكهم الله و هو السمیع العلیم (1) این خون چكیده بود. (2) و جالب این است كه ابن جزرى (م 833 ه) و ابن فضل الله عمرى همین داستان را در مورد مصحف شامى نقل می ‏كنند و ابن الجزرى مصحفى را در مصر دیده با این مشخصات كه عثمان مشغول خواندن این آیه بوده و در این حال كشته شده و خونش به این صفحه رسیده است. (3)

در خزائن الآثار مسجد حسینى قاهره نیز مصحفى وجود دارد معروف به مصحف عثمانى كه گفته می ‏شود از مصاحف امام (گردآورى عهد عثمان) است، اما زرقانى نسبت به صحت این انتساب تردید مى‏كند و از نظر فنى درست نمی ‏داند و می ‏گوید: تزئینات هنرى و علامات و تقسیم بندى میان سوره‏ ها و آیه‏ ها (كه بعدها پس از عهد حجاج رفته رفته وضع شده) با خصوصیات مصحف عثمانى سازش ندارد، چون مصاحف عثمانى بدون این علامت‏ها بوده است. (4)

همچنین زرقانى از مصحفى از امام على علیه‏السلام در این خزانه یاد می ‏كند كه نوشته شده : كتبه بخطه آنگاه توضیح می ‏دهد: این مصحف از نوع خط كوفى قدیم است با این تفاوت كه نسخه از نظر حجم، از نسخه مصحف عثمانى كوچكتر است و جاهاى خالى آن كمتر و رسمش موافق با رسم الخط غیر مدنى و غیر شامى است، و لذا محتمل است واقعا امام على آن را نوشته باشد یا ایشان در كوفه دستور به كتابت آن داده باشد. (5)

والبته این نمونه‏ ها و نقل ها درباره مصاحف، بسیار فراوان گزارش شده است. (6) براى اینكه حجم این مصحف‏هاى منسوب به امام على شناسایى شود، نمونه‏ اى از گزارشات مناطق مختلف مورد توجه قرار می ‏گیرد، سپس به بررسى و صحت و سقم آن می ‏پردازیم.
آنچه در نقل ابن الندیم آمده و از كلام وى استفاده می ‏شود: او دو نوع مصحف دیده، مصحفى كه حضرت آن را گردآورى كرده و در نزد آل جعفر است (والبته آن را ندیده) و مصحفى كه قسمتى از اوراق آن به مرور زمان از بین رفته و در نزد ابویعلى حمزه حسنى بوده است، حتى ابن الندیم خبر می ‏دهد كه به خط على بن ابى طالب است. (7)
مقریزى خبر می ‏دهد در سال 516 هجرى مأمون بطائحى وزیر فاطمى، مصحفى را كه گفته مى‏شده به خط امیرمؤمنان على بن ابى طالب علیهماالسلام در جامعه مصرى وجود داشت زراندود كرده است. (8)
جمال الدین داودى معروف به ابن عتبه (م 828) از سادات حسنى از مصاحف چندى خبر می ‏دهد كه به خط على علیه‏السلام نوشته شده است. (9)
در موزه آستان قدس رضوى مصحفى منسوب به امام على است (قرآن شماره 6) كه از آغاز سوره هود تا آخر سوره كهف و به خط كوفى بر پوست آهو نوشته شده است، در پایان آن نوشته شده است: كتبه على بن ابى طالب فى سنة اربعین. این قرآن را شاه عباس صفوى وقف كرده و مهمتر آنكه شیخ بهائى در مورخ جمادى الاول سال 1008 تأیید نموده كه خط از سید الاوصیاء حجة الله على اهل الارض والسماء است. (10)

منابع:
1) بقره / .137     2) رحله ابن بطوطه، ج 1 / .54 ابن كثیر، فضائل القرآن / .51     3) فهدالرومى، دراسات فى علوم القرآن / 95، ریاض، مكتبة التوبة، ط 8، 1420 ق.      4) زرقانى، مناهل العرفان، ج 1 / 403، بیروت، دارالكتب العلمیة، ط 1، 1409 ق.      5) همان.
6) براى تفصیل نك: صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن / .88 قم، انتشارات رضى، 1372 افست از چاپ دارالعلم للملایین، 1968 م، ط .5     7) ابن الندیم، الفهرست / .30
8) رامیار، محمود، تاریخ قرآن / 374، به نقل از خطط مقریزى، ج 1 / .480
9) همان.      10) ركنى، محمد مهدى، نامه هدایت، پیوستها از صفحات 260 به بعد، مشهد، بنیاد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، 1363 ش.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

پرسشگر:

ببخشید یه سوال دیگه که فکرم رو مشغول کرده اینه که اصل وجود این مصحف با توجه به اینكه در دسترس مردم نیستش چه فایده ای داره و این همه هم در موردش بحث میشه؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

طلبه پاسخگو:

ببینید دوست عزیز گر چه بررسى مسائل تاریخى و كشف آنها به تنهایى مطلوب پژوهشگران است، اما تحقیق و تفحص در مصحف امام، افزون بر آگاهی هاى تاریخى و فرهنگى به روشن شدن دسته ‏اى از مسائل تاریخى، سیر كتابت در جهان اسلام و آغاز تدوین تفسیر كمك می كند، بویژه اگر كتابى مربوط به امام علی ‏علیه السلام باشد و در تاریخ از آن سخنان متفاوتى نقل شده باشد و حقیقت مسئله در پرده‏ اى از ابهام و تاریكى قرار داشته باشد.
از سوى دیگر، آنچه در مورد مصحف امام مطرح است، روشن كردن زوایاى تاریخ جمع قرآن است .
آیا گردآورى قرآن در حیات پیامبر بوده یا پس از ایشان؟
نخستین گردآورنده چه كسى بوده و چه ضرورت و انگیزه‏اى براى انجام آن قابل تصور است و حضرت در این باره چه كرده و در برابر، خلفا به چه انگیزه‏اى مبادرت به جمع قرآن كرده ‏اند، بویژه آنكه مصحف امام علی ‏علیه السلام منشا پرسش هایى درباره چگونگى مصحف عثمانى شده و همانطور كه بعدا توضیح داده خواهد شد، عده‏ اى در حمله به شیعه گفته‏ اند:
شیعه قائل به تحریف شده، چون معتقد به مصحفى به جز مصحف كنونى است. روشن شدن ماهیت این كتاب به پاسخ این اشكالات كمك می ‏كند و موضع اهل بیت را در باب قرآن نشان می ‏دهد

-------------------------------------------------------------------------------------------------

پرسشگر:

سلام یه مشکلی دیگه هم هست و اون اینه که گزارشاتى درباره این مصحف رسیده كه با نقل متواتر قرآن سازگارى نداره، بویژه اخبارى كه نوعى اختلاف در مضمون قراءات را مطرح مى‏کنه؟

------------------------------------------------------------------------------------------------

طلبه پاسخگو:

دوست عزیز اگر دقت بفرمایید با توضیحاتى كه در باب مصحف امام داده شد، منافاتى میان مصحف امام و تواتر قرآن نیست . درست است كه اخبار مصحف امام از نظر سندى در جایگاه محكمى همچون نقل قرآن نایستاده، اما چون در منابع گوناگون و با تعبیرهایى مختلف گزارش شده، نوعى اطمینان به صحت و واقعیت آن حاصل می گردد.
آنچه در باب اختلاف قرائت هاى آن نقل شده ـ بر فرض صحت این منقولات ـ منافاتى با تواتر قرآن ندارد، چون آنچه قطعیت دارد، اصل قرآن است، اما قرائت هاى قرآن متواتر نیست (1) ، و لذا اگر در روایتى، قرائتى بر خلاف قرائت رایج را مطرح می ‏كند، حداكثر قرائتى در كنار قرائت ها خواهد بود. در جایى كه در باب كلمات قرآن میان هفت تا چهارده قرائت نقل شده و هیچكدام از معصوم به تواتر نرسیده است، چگونه می ‏توان نقل خبرى در یكى از این قرائت ها را مخالف قرآن دانست.
از سوى دیگر آنچه از مجموع این منقولات غیر قابل تردید شمرده شده، اصل مصحف امام على است، اما كم و كیف آن باید بر معیار قبول خبر مورد مداقه و ارزیابى قرار گیرد. به این جهت به صرف نقل خبرى درباره قرائتى نمی ‏توان از قرائت مشهور دست كشید.

منابع:1. براى تفصیل بحث نگاه کنید به کتاب البیان آیت الله خویى/ ص157.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پرسشگر:

آیا وجود مصحف امیرالمومنین(علیه السلام)، و عدم پذیرش آن توسط خلفا، خود دلیل بر تفاوت قرآن موجود با قرآن اصلی نیست؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------

طلبه پاسخگو:

دوست عزیز مسلما جواب منفی است که علت را مفصل در چند پست عرض میکنم چون همین مسئله یکی از دلائل می باشد که برای تحریف قرآن ذکر کردند.
وجود مصحف حضرت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) از مسلّمات تاریخ و روایات است. براساس این منابع، امام علی(علیه‌السلام) بنا به فرمان پیامبر اكرم‏ صلی الله علیه و آله و سلم مبنی بر جمع قرآن، پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم سوگند یاد كرد تا گردآوری قرآن از خانه جز برای نماز خارج نشود؛ آنگاه پس از مدتی قرآن گرد آورده را به گروهی از صحابه و مسلمانان كه در مسجد حاضر بودند ارائه كرد، ولی برخی از آنان گفتند كه ما را به مصحف شما نیازی نیست. امام علی(علیه‌السلام) از این برخورد متأثر شدند و فرمودند: دیگر این قرآن را نخواهید دید تا زمان قیام قائم ما(علیه‌السلام).
این مطلب به صورتهای مختلف در منابع تاریخی و روایی دو فرقه شیعه و سنی چون: كافی، تفسیر عیاشی، اعتقادات صدوق، كتاب سلیم بن قیس، احتجاج طبرسی، الطبقات الكبری ابن سعد، فهرست ابن ندیم، الاستیعاب ابن عبدالبرّ و... آمده است.
محدث نوری معتقد است وجود این مصحف از دلایل محكم تحریف قرآن است؛ زیرا اگر مصحف امام علی (علیه‌السلام) منطبق با مصحف شناخته شده مردم آن عصر بود، دلیلی نداشت امام علی (علیه‌السلام) جداگانه به گردآوری آن اقدام نماید و وجهی نداشت كه برخی از صحابه به ویژه خلفا از پذیرش آن امتناع كنند و حضرت علی(علیه‌السلام) بفرماید كه این مصحف را تا ظهور مهدی(علیه‌السلام) نخواهید دید.
تمام این مطالب، بهترین گواه است كه در مصحف امام علی(علیه‌السلام) بخشهایی از قرآن نازل شده بر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم آمده بوده كه با منافع و مطامع برخی به‏ویژه خلفا در تضاد بود و بدین جهت با آن مصحف به مخالفت برخاستند. این امر نشان می‏دهد كه در مصحف كنونی كه همان مصحف معروف عصر خلفا است، نقیصه راه یافته است. او در این باره می‏گوید: «اینها [فزونیها در آیات] عین آیاتی است كه به عنوان معجزه نازل شده است؛ یعنی حقیقتاً همان قرآن است؛ نه حدیث قدسی و نه تفسیر یا تأویل»[1].

نقد:

آنچه جناب محدث نوری درباره وجود مصحف حضرت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) و مخالفت آن با مصحف كنونی گفته است، كلامی است صائب، لیكن باید كاملاً عنایت نمود كه این امر به معنای وقوع تحریف در قرآن نیست؛ زیرا چنان‏كه بسیاری از عالمان هر دو فرقه شیعه و سنی گفته‏اند، مصحف حضرت امیرمؤمنان از چند جهت با مصحف كنونی تفاوت داشته است:
1. از نظر نظم و چینش آیات و سوره‏ها؛ به گونه‏ ای كه امام(علیه‌السلام) آیات و سوره‏ ها را در مصحف خود براساس نزول قرآن تنظیم كرد؛ در حالی كه این امر در مصحف كنونی لحاظ نشده است.
2. مصحف حضرت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) حاوی تفسیر و تأویل آیات و تبیین شأن و سبب نزول و مشخص كردن آیات ناسخ از منسوخ، عام از خاص، مطلق از مقید و... بوده است؛ در حالی كه این امر، ناظر به تفسیر و علوم قرآن است؛ نه خود قرآن؛ از این‏رو در مصحف كنونی دیده نمی‏ شود.
منبع:1. فصل الخطاب، ص97.

امام باقر(علیه‌السلام) در این باره چنین می‏ فرماید: «ما ادّعی أحد من الناس انّه جمع القرآن كلّه كما أنزل إلّاكذّاب وما جمعه وما حفظه كما نزّله الله تعالی إلاّ علی بن أبی‏طالب(علیه‌السلام) والأئمة من بعده»[1]؛ هیچ كس جز شخص كذّاب و دروغگو نمی‏ تواند ادّعا كند كه او تمام قرآن را طبق آنچه نازل شده جمع كرده است؛ زیرا تنها علی بن‏ ابی‏طالب(علیه‌السلام) و ائمه پس از ایشان قرآن را طبق آنچه خداوند متعالی نازل كرده است، جمع و حفظ كرده ‏اند. نیز آن حضرت فرمود: «ما یستطیع أحد أن یدّعی انّ عنده جمیع القرآن كلّه ظاهره وباطنه غیر الأوصیاء»[2]؛ هیچ كس جز اوصیای رسول اكرم ‏صلی الله علیه و آله و سلم نمی‏ تواند ادعا كند كه تمام قرآن، اعم از ظاهر و باطن او نزد اوست.

علامه طباطبایی(قدس‌سرّه) در تبیین این روایت گفته است:
جمله «انّ عنده جمیع القرآن كله»، گرچه ظهور در لفظ قرآن و نیز به تحریف اشاره دارد، اما تقیید آن به عبارت: «ظاهره و باطنه» نشان آن است كه مقصود از همه قرآن، هم معانی ظاهری است كه قابل فهم به صورت عادی است و هم معانی باطنی است كه از فهم عادی پوشیده است. همچنین در روایت پیشین در فقره «ما جمعه و ما حفظه» تقیید جمع به حفظ، نشانِ همین امر است[3].
شیخ صدوق(قدس‌سرّه) در این باره گفته است: «آنچه به صورت غیرقرآنی وحی شد، اگر به قرآن افزوده شود، شمار آیات آن هفده هزار آیه خواهد شد...؛ چنان‏كه امیرمؤمنان مجموع آنها را گردآورد و هنگامی كه آن را عرضه كرد، فرمود: این كتاب پروردگار شماست طبق آنچه كه بر پیامبرتان نازل شده است و در آن حرفی افزوده یا كم نشده است»[4].
طبق گفتار شیخ صدوق(قدس‌سرّه) گرچه در مصحف حضرت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) شمار آیات بیش از مصحف كنونی بود، اما آن آیات به عنوان وحی بیانی آیات قرآن نازل شده بود؛ نه وحی قرآنی. در حقیقت، قرآن دارای دوگونه وحی بوده است:
1. وحی قرآنی كه براساس آن، آیات با عنوان قرآن فرود آمده است؟ و این درست برابر آیات مصحف كنونی است.
2. وحی بیانی كه جبرئیل آنها را بر پیامبر اكرم‏صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان تفسیر و تبیین آیات فرود آورد و حضرت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) مجموع آنها را با تعلیم پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم در مصحف خود نگاشت؛ بنابراین وجود آیات بیانی در مصحف حضرت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) كه به عنوان تفسیر ظاهر یا تأویل باطن فرود آمده است، به معنای برخورداری مصحف آن حضرت از آیاتی فزون‏تر از آیات مصحف كنونی نیست.

شیخ مفید(قدس‌سرّه) نیز در معرفی مصحف حضرت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) چنین گفته است:
امیرمؤمنان(علیه‌السلام) قرآن نازل شده را از آغاز آن تا پایانش و براساس آنچه می‏ بایست تألیف شود، گردآورد؛ به این صورت كه آیات مكی را بر آیات مدنی و آیات منسوخ را بر آیات ناسخ مقدم داشت و هر آیه‏ ای را در جای اصلی ‏اش گذاشت. بدین جهت، امام صادق (علیه‌السلام) فرموده است: سوگند به خداوند! اگر قرآن چنان‏كه نازل شده است قرائت شود، نام ما را در آن خواهید یافت؛ چنان‏كه نام كسانی پیش از ما در آن برده شده است...[5]. پیداست مقصود امام صادق (علیه‌السلام) از بُرده شدن نام ائمه(علیهم‌السلام) در قرآن چنان‏كه پیش از این گذشت تصریح به نام آنان در وحی بیانی است كه در مصحف حضرت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) منعكس شده بود؛ چنان‏كه قرائت آیه ابلاغ به صورت «یا أیّها الرسول بلغ ما أُنزل إلیك من ربك فی علی... » بر همین اصل می ‏باشد.

شیخ مفید(قدس‌سرّه) همچنین گفته است: «آنچه در مصحف امیرمؤمنان(علیه‌السلام) آمده بود، اعم از تأویل و تفسیر معانی آیات براساس حقیقت نزول، از مصحف كنونی حذف شد؛ البته این تأویل و تفسیر كه در مصحف آن حضرت بود، به عنوان گفتار خداوند به صورت معجزه قرآنی نبوده است»[6].
منابع:
[1] . كافی، ج1، ص228.     [2] . همان.     [3] . همان، (پاورقی 5) تعلیقه استاد علامه طباطبایی. [4] . الاِعتقادات، ص 92.      [5] . المسائل السرویه، ص133.    [6] . اَوائل المقالات، ص93.