تبلیغات
(( طلبه پاسخگو )) - مناظره من با یک وهابی
با سلام به دوستان در اینجا یک مناظرهای که بنده با یک وهابی رو داشتم برایتان قرار می دهم.این مناظره در یکی از انجمن های علمی صورت گرفته است که آن مناظره را در اینجا کپی کردم که انشاالله مفید باشد.

وهابی:
با سلام و احترام
لطفا تعریفی از علم غیب ارائه فرمایید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام و عرض ادب
دوست عزیز در مورد سوالی که مطر ح کردید باید عرض کنم غیب به معنی اموری است كه پنهان از نظر است و در نهان قرار دارد و خبر داشتن از غیب مخصوص پروردگار متعال است و جز او كسی عالم به غیب نیست و لیكن خداوند متعال به هر كس كه بخواهد این علم را می‏دهد انبیاء و اوصیاء آنان و همچنین امامان معصوم«علیهم السلام» از آن كسانی هستند كه خداوند تعالی به آنها این موهبت را كرده و آنها به افاضه خداوند دارای علم غیب هستند و از نهان و آشكار با خبرند.
غیر از كسانی كه در بالا گفتیم بعضی‏ها نیز تا حدود خاصّی از غیب خبر می‏دهند این دسته یا از مؤمنین حقیقی هستند كه گاه گاهی با افاضه و لطف خداوند از راه خواب دیدن یا راه دیگر مطالبی برای آنها كشف می‏شود كه این یك نحوه كرامتی برای آنها محسوب می‏گردد و كاه ممكن است افراد معمولی با فراست و هوشی كه دارند با توجّه به قرائنی و احوال و خصوصیّاتی كه ملاحظه می‏كنید مطلبی را بگویند و دیگران كه این فراست را ندارند و خصوصیّاتی را كه او در نظر گرفته توجّه نداشته‏اند گمان می‏كنند كه او از غیب خبر داده و كاملاً بدیهی است كه این غیب‏گویی نیست بلكه یك فراست و زیركی و باهوشی است.
دسته دیگری هستند كه در اثر ریاضات و مخالفت نفس روح آنها قوی می‏شود و مطالبی را غیبگویی می‏كنند مانند بعضی از مرتاضان هندی و البته این غیب‏گویی در یك محدوده‏ی خاصّی است و چه بسا غیب‏گویی آنها اشتباه از كار در می‏آید و باید متذكّر شویم كه این در اثر ریاضات آنهاست و اثر وضعی عمل آنهاست و هیچگونه دلالتی ندارد بر اینكه این مرتاضان انسانهای سعادتمندی هستند و با فراسوی این عالم در ارتباط هستند بلكه احیاناً مرتاضان افرادی بی‏دین و لاابالی هستند و عملیات آنها صد در صد مخالف با رویه اسلامی است.
آری برخی مؤمنان پاك هم در اثر تهذیب نفس و صفای روح و تلاش پی گیر در تحصیل فضائل انسانی و مجاهدت در انجام وظایف الهی به مرتبه‏ای می‏رسند كه می‏توانند از غیب خبر دهند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:

نقد هایی بر نوشته های شما داشتم. ابتدا از آخرینشان شروع میکنم!
رسیدن به علم غیب یک راه الهی است یا شیطانی؟
شما به مرتاض های هند اشاره کردید و تأیید هم کردید که ممکن است آنها به اخباری از غیب دست یابند ولی بعدا آنها را رد کردید و گفتید شاید کار آنها مخالف با اسلام باشد.
بالاخره ما نفهمیدیم دسترسی به غیب کاری شیطانی است یا الهی. اگر الهی است پس کار مرتاض های هند هم بایستی الهی باشد. اگر شیطانی پس کار مسلمانان هم بایستی از طرق شیطانی باشد. فعلا به قسمت های بعدی کاری ندارم تا بحث زیاد گسترده نشود.
لطفا دلیلی محکمه پسند بیاورید که انسان مسلمان میتواند با تهذیب نفس و اصطلاحا عرفان الهی به علم غیب دست یابد. ترجیحا اگر از قرآن باشد بهتر است
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
نقد هایی بر نوشته های شما داشتم. ابتدا از آخرینشان شروع میکنم!
رسیدن به علم غیب یک راه الهی است یا شیطانی؟
شما به مرتاض های هند اشاره کردید و تأیید هم کردید که ممکن است آنها به اخباری از غیب دست یابند ولی بعدا آنها را رد کردید و گفتید شاید کار آنها مخالف با اسلام باشد.
بالاخره ما نفهمیدیم دسترسی به غیب کاری شیطانی است یا الهی. اگر الهی است پس کار مرتاض های هند هم بایستی الهی باشد. اگر شیطانی پس کار مسلمانان هم بایستی از طرق شیطانی باشد. فعلا به قسمت های بعدی کاری ندارم تا بحث زیاد گسترده نشود.
لطفا دلیلی محکمه پسند بیاورید که انسان مسلمان میتواند با تهذیب نفس و اصطلاحا عرفان الهی به علم غیب دست یابد. ترجیحا اگر از قرآن باشد بهتر است
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
ببخشید با تأخیر وارد بحث شدم.
در مورد نقدی که فرمودید باید عرض کنم رسیدن به غیب هم از راه الهی ممکن است و هم غیر الهی.که اولی مورد قبول اسلام و دومی مورد نهی اسلام است.لذا در متون دینی تعبیر به ریاضت شرعی و غیر شرعی شده است.
دوستان عزیز واژة ریاضت قطعا در آموزه های دینی به كار رفته است. امام علی(ع) می‌فرماید: "إنّما هی نفسی أروضها بالتقوی لتاتی آمنة یوم الخوف الاكبر؛ همت من در این است كه نفس خود را با تقوا ریاضت دهم تا در روزی كه ترس و بیم آن سخت تر است آسوده باشد".[1]
از دیدگاه اسلام مقصود از ریاضت، تمرین و وادار كردن خویش به كارهای خیر و ترك محرّمات وا نجام واجبات است. هدف از این ریاضت، رفع موانع وصول به حق و رام كردن نفس و آماده شدن برای پذیرش فیض الهی و هدایت های ربانی است كه پیامبر اكرم(ص) از آن به جهاد اكبر یاد نمود.[2]
ریاضتی مورد قبول اسلام است كه اولاً با بدعت توأم نباشد و ثانیاً با عزت نفس و كرامت انسانی منافات نداشته باشد. قرآن مجید یكی از ریاضت های مسیحیان را كه رهبانیت و ترك دنیا به منظور گریز از مسئولیت های زندگی است، به شدت نكوهش كرده و آن را بدعتی می داند كه ریشة وحیانی نداشته است.[3] اسلام رهبانیت مسیحیان را با فرمان جهاد از پیش پای مسلمانان برداشت. پیامبر اكرم(ص) در این باره می‌فرماید: "رهبانیت امت من جهاد در راه خدا است".[4]
یكی از ریاضت هایی كه در مكتب تصوف معمول بوده، روش ملامتی است. این افراد برای این كه مردم به آنان عقیده پیدا نكنند، تظاهر به بدی می كنند. استاد مطهری می‌گوید: "این ها مبارزه با نفس است، اما [یك نوع] جهاد با نفسی است كه اسلام آن را اجازه نمی دهد".[5] زیرا با عزت نفس منافات دارد. ترك دنیا و رهبانیت هندوها و پیروان كلیسا و یا چله نشینی و عزلت صوفیان و اصحاب خانقاه از ریاضت های نامشروع محسوب می‌شود.
امام خمینی(ره) از قول استادش مرز میان ریاضت باطل و ریاضت صحیح را بیان داشته و فرموده اند: "میزان در ریاضت باطل و ریاضت شرعی صحیح، قَدَم نفس و قَدَم حق است. اگر سالك به قدم نفس حركت كرد و ریاضت او برای پیدایش قوای نفس و قدرت و سلطنت آن باشد، ریاضت باطل [است] و سلوك آن منجر به سوء‌ عاقبت می‌باشد و دعوی های باطله نوعاً از همین اشخاص بروز می‌كند و اگر سالك به قدم حق سلوك كرد و خداجو شد، ریاضت او حق و شرعی است".[6]
اگر منظور از ریاضت را مهار نفس و كنترل غرایز درونی و تقویت اراده بدانیم، كدام ریاضت بهتر از ترك محرّمات و لذّات نفسانی و انجام واجبات است؟ نفس انسان به منزلة اسب سركش و چموشی است كه آدمی را از طریق پیروی از نفس به ورطة سقوط می‌كشاند. دشمن غدّار كه نفس اماره نام دارد، بسیار نیرومند ظاهر می گردد كه جز با ریاضت رام نمی گردد. از طرفی واجبات الهی توأم با رنج و مشقت است مانند روزه گرفتن در تابستان، وضو با آب سرد در هوای سرد، واجبات مالی مانند خمس و زكات، جهاد و امر به معروف و نهی از منكر، حج و غیره. بعضی از مستحبات نیز از این قاعده مستثنا نیست مانند نماز شب، روزه های مستحبی، نمازهای نافله و غیره.
در روایتی از امام صادق(ع) مطلب مذكور استنباط می‌شود. حضرت می‌فرماید: "بین بنده و پروردگار حجابی تاریك تر و وحشتناك تر از نفس اماره و خواسته هایش وجود ندارد و برای ریشه كن كردن آن‌ها سلاحی بهتر از احتیاج به خدا و خشوع و گرسنگی و تشنگی در روز (روزه داری) و شب زنده داری وجود ندارد".[7]
پاورقی
1 - نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 45.
 2 - بحارالانوار، ج67، ص 65.
 3 - حدید (57) آیه 27.
 4 - بحارالانوار، ج67، ص 114.
 5 - استاد مطهری، انسان کامل، ص 233.
 6 - امام خمینی، چهل حدیث، ص 45.
 7 - بحارالانوار، ج70، ص 69.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
سلام
انگار خوب منظور من را متوجه نشدید
ملاک تشخیص الهی بودن یا شیطانی بودن به اصطلاح خودتون چله چیه.
در ضمن من به تقویت روح اعتقاد ندارم چون در قرآن روح را چیز دیگری معرفی کرده اند و از چیزی که شما میپندارید متمایز است.
اگر پرورش روحی در کار بود اولین کسی که این کار را میکرد شخص پیامبر بود.
آیا میدانی در قرآن در باره روح چه اطلاعاتی به ما داده شده؟ میدانید که تمام چیزهایی که در باره روح شنیده اید خرافات است؟
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام مجدد
در مورد ملاک الهی بودن و نبودن چله نشینی با توضیحات پست قبلی مشخص شد.یعنی اگر از راه شرعی بود الهی و غیر شرعی شیطانی.
اما اینکه فرمودید به تقویت روح اعتقاد ندارید اگر مقصودتون از تقویت روح، تقویت روحانیت و معنویت است درست نیست. چون در قرآن كریم از تقویت روح صحبت شده و از آن به انشراح صدر، یعنی گستردگی سینه تعبیر شده است.
یعنی آدمی كه با حادثه ‏ها در هم نمی‏شكند و مسلط عمل می‏كند. كسی كه امیر حادثه ‏هاست نه اسیر حادثه‏ها، مثل امام خمینی ره در دوران معاصر.
که برای تقویت روح راه‏های زیر را هم توصیه کرده اند:
دوست عزیز در مورد خط آخر هم کاش کمی بیشتر توضیح می دادید تا بحث مشخص شود و سوالی برای دوستان پیش نیاید.
1) پرهیز از پرخوری و پرخوابی
 2) هفته ‏ای یك روز ، روزه بگیرید، به خصوص اگر روزه قضا دارید.
 3) بر نماز و اوقات و آداب آن مواظبت كنید.
 4) برنامه‏ای منظم برای بررسی اعمال روزانه خود طراحی كنید؛ مثلاً هر شب نیم‏ساعت ، كلیه اعمال روزانه خود را بررسی نمایید.
 5) سحر خیزی را در برنامه خود قرار دهید.
 6) قرآن را همراه با تدبر در معانی آن تلاوت كنید.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
با سلام
لطفا تنها با مدرک قرآنی بنویسید نه از راه حدس و گمان. جوابی که به آقای رهگذر دادم برای شما هم هست.
دوست خوبم. همه موارد بالا مورد تایید قرآن است و متاسفانه هیچ کدام از شخصیت هایی که در بالا نوشتی لا اقل آنچه که در اینجا میبینیم ادعا نکرده اند که با این ریاضت به علم غیب میرسی. که اگر چنین ادعایی در کتابی ثبت شده باشد سخت تحریف شده است. جمله ای که عین شرک است و هیچ دانشمند اسلامی جرأت گفتن آن را نداشته است
دوست من هیچ جای قرآن روح را به معنای معنویت نمیداند شما چرا اصرار دارید روح مال انسان است و با تقویت رشد کرده یا با پیروی از شیطان به سقوط کشیده میشود. این ادعا خلاف قرآن است. لطفا کمی در مورد روح مطالعه کنید.
قل الروح من امرربی. روح تنها تحت فرمان خدا است. آیا این آیه کافی نیست تا همه برداشت های قبلی خود را در مورد روح عوض کنیم؟ اگر روح تحت امر خداست چگونه تحت امر شیطان در می آید؟ به راستی روح چیست؟
شرح صدر چه ربطی به پرورش روح دارد. اولی قرآنی و پسندیده و دومی معلوم نیست از کجا آمده.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام مجدد
مانند وصی حضرت سلیمان به نام "آصف بن برخیا" كه به تعبیر قرآن علم محدودی از كتاب نزدش بود و تخت بلقیس را در یك چشم بر هم زدن نزد سلیمان حاضر نمود. (نمل (27) آیه 40.) موارد فراوان دیگری در تاریخ مضبوط است.
پیامبر حکیم (ص) فرمود:
« من اخلص لله اربعین یوماً فجر الله ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه »
هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص ورزد خداوند چشمه های حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏سازد.»عیون اخبار الرضا(ع) ، ج 2، ص 85
که از جمله حکمت های الهی رسیدن به علم غیب است.
دوست عزیز دلیل شما بر نرسیدن به علم غیب چیست؟چرانمی شود به علم غیب رسید؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخپو:
با سلام
دوستان عزیز رسیدن به علم غیب برای اهل بیت و کسانی که خود سازی کنند ممکن است و این یک امر بدیهی است که من آیات قرآنی هم عرض میکنم. البته جناب بیطرف منصف هم زحمت کشیدند و آیاتی رو ذکر کردند و بنده هم برای تأکید عرض می کنم.البته من قبلا روایتی عرض کردم که نشان از این بود علم غیب برای همه ممکن است.اهل بیت قرآن ناطق هستند و مفسر واقعی قرآن و گفته آنه هم مثل قرآن بر همه ما حجت است.
در سوره جن، آیه 26 آمده است:
عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول«دانای غیب اوست و هیچكس را براسرار غیبش آگاه نمی‏سازد مگر رسولانی كه آنان را برگزیده است.»
نیز در سوره بقره / آیه 247 آمده است:
ان الله اصطفیه علیكم و زاده بسطةً فیالعلم و الجسم و اللّه یؤتی ملكه من یشاء.
گرچه آیه اول به طور كلی در مورد پیامبران و آیه دوم هم درباره یكی از پیامبران (طالوت)است، اما از آنجا كه امام هم جانشین پیامبر است و هم منتخب خدا، بنابراین، علم ربّانی شامل حال آن‏ها هم می‏شود. و بدون موهبت الهی، آنان نمی‏توانستند در جایگاه ویژه و حسّاس خود، ایفای نقش كنند.

روایات فراوانی هم داریم حاكی از این كه علم ویژه ‏ای به ائمه اعطا شده است از آن جمله: كسانی كه به سوی ما آمدند، به سوی چشمه‏های صافی آمدند كه آبش به امر خداوند جاری است و تمام و خشك شدنی نیست، (اصول كافی، ج 1، ص261) ، امام صادق(ع)
می‏فرماید: «نحن اراسخون فی العلم ، (همان، ص 308). ذیل آیه 43 از سوره رعد، یعنی آیه شریفه: كفی بالله شهیدا بینی و بینكمو من عنده علم الكتاب ، در معانی الاخبار آمده است كه پیامبر فرمود منظور از «من» در آیه فوق، برادرم علی بن ابی طالب است، (تفسیر المیزان، ذیل آیه فوق)، مردی از اهل فارس به حضرت ابوالحسن(ع)گفت آیا شما علم غیب می‏دانید؟ امام فرمود: حضرت ابو جعفر(ع) فرموده است: چون علم الهی به روی ما گشوده شود بدانیم و چون از ما گرفته شود ندانیم، (اصول كافی / ج 1، ص 376). امام صادق(ع) فرمود: امامی كه نداند چه به سرش می‏آید و به سوی چه می‏رود، او حجت خدا بر خلقش نیست. (اصول كافی، ج 1، ص 383).

اولیای خدا نیز به وسیله الهامات الهی از غیب بهره‏مند می شوند و لیكن الهام آنان از سنخ وحی نیست. حقایقی ازجهان غیب در قلبش القا می شود و روز به روز بلكه ساعت به ساعت بر علمش اضافه می شود. امام باقر(ع) می فرماید: "مقدار علم پیامبر(ص) را از حضرت علی(ع) سؤال كردند. فرمود: پیامبر(ص) علم جمیع پیامبران را می دانست واز حوادث گذشته و آینده اطلاع داشت. به خدایی كه جانم در دست او است سوگند! من همه علوم پیامبر را می دانم و از گذشته و آینده تا قیامت اطلاع دارم".(بحارالانوار، ج 26، ص 110.)
امام صادق(ع) فرمود: "به خدا سوگند! من از موجودات آسمان و زمین و بهشت و دوزخ اطلاع دارم. حوادث گذشته و آینده را می دانم و همه این‏ها را از كتاب خدا فهمیده‏ام".(همان، ص 111.)
ابوبكر حضرمی می گوید: حضرت صادق(ع) فرمود: ای ابابكر! چیزی از شهر شما بر من مخفی نیست.(همان، ص 136.)
نمونه هایی از اخبار غیبی امیرالمؤمنین(ع) و دیگر ائمه(ع) در كتاب‏های معتبر و در زیارات آمده است كه ذكر یك یك آن‏ها از حوصله این مقاله بیرون است.( ابراهیم امینی، بررسی مسائل كلّی امامت، ص 284، با تلخیص)

پس با توجه به این آیات و وروایات علم غیب برای غیر خدا که پیامبران و اهلبیت باشند اثبات شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
با سلام خدمت همه دوستان. آنچه از طرف شما عنوان شد هاله ای از حقیقت و خرافه بود. بخشی از آن حقیقت و قرآنی بود و بخشی دیگر قیاس و ضن و پیروی از روایات خلاف نص قرآنی. لطفا یه این پاسخ ها خوب نگاه کنید
دوست گرامی نه شما ونه هیچ کس دیگری قادر نخواهد بود با آیات قرآنی ثابت کند کسی توانایی رسیدن به علم غیب را دارد. این ادعای شما هیچ وقت ثابت نشد و نخواهد شد.
هر روایتی در تضاد با قرآن باشد غیر معقول است و باید به دیده ضعیف به آن نگاه کرد. چه بسیار روایاتی که به دروغ به اهل بیت نسبت داده اند تا قرآن را اینگونه تحریف کنند. تنها قصد من ازنوشتن این دو وپاسخ این بود کمی در مورد شنیده هایتان دقت کنید. مبادا چیزی خلاف قرآنی بشنوید و تایید کنید و برایش تبلیغ هم بکنید.

ممنون از نوشتن آیات قرآن ولی ظاهرا به جای اینکه یک نتیجه گیری صحیح داشته باشید سعی کردید با قیاس که در مذهب تشیع مضموم است به نتیجه ای غیر قرآنی برسید.
همه روایاتی که ذکر کردید با یک آیه قرآن ارزش خود را از دست می دهند.
لطفا بنگرید علم غیب در قرآن چگونه توصیف میشود.
به خدا سوگند که امام صادق اگر زنده بود گوینده این سخن را مجازات میکرد. به خدا سوگند این سخن شیطان است نه امام صادق. ای کاش به آیات قرآنی مانند یک راهنما نگاه می کردید که روایات را با آن بسنجید نه کتابی موید روایات شیطانی باشد.
دوست خوبم قرآن میگوید کسی که علم کتاب داشت نه کسی که علم غیب داشت. آیا میتوان گفت که هر دو اینها یکی هستند؟ حتی سلیمان که خداوند بیشترین ملک را به او داده بود نمیدانست هدهد کجاست و از غیب چیزی به او داده نشده بود ...

آیا پیامبر در کل طول زندگیشان نتوانستند چهل روز اخلاص ورزند؟ این توهین نیست به پیامبر؟ پس چگونه طبق آیات قرآن از غیب هیچ خبری نداشتند؟ آیا کسی نمیتواند با صراحت بگوید پیامبر چنین حرف شرک آمیزی نگفته است؟ آیا کسی پیدا میشود که جرأت کند و بگوید کسی که روایت بالا را از پیامبر جعل کرده از شیطان دستور گرفته بود؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام
دوست عزیز با دلیل و منطق بفرمایید کدام بخش هاله ای از خرا فه است.
بنده قبلا آیاتی رو که دلالت بر امکان علم غیب غیرا خدا بود عرض کردم و شما باز می فرمایید هیچ کسی قادر نخواهد بود با آیات قرآنی ثابت کند کسی توانایی رسیدن به علم غیب را دارد.این موضوع اثبات شده توسط شیعه وسنی و بزرگترین مفسرین.
حال بنده باز آیاتی که دلالت بر علم غیب برای معصومین است ذکر می کنم شما خوب مطالعه بفرمایید و با دلیل و منطق نقد کنید.

واما آیات:
داناى غیب اوست و هیچكس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد مگر رسولانى كه آنان را برگزیده و مراقبینى از پیش‏رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد.
از این آیه شریفه هم علم غیب گسترده خداوند استفاده مى‏شود و هم اینكه افراد مورد رضاى حق كه پیامبر از زمره آنهاست و نیز معصومین به اذن خداوند با اذن حضرت حق بر بخشى از علم غیب علم پیدا مى‏كنند، در نهج البلاغه آمده كه وقتى مولى على(ع) از حوادث آینده خبر داد یكى از یاران حضرت عرض كرد: این علم غیب است مولى على(ع) فرمود: «لیس هو بعلم غیب و انّما هو تعلّم من ذى علم» این علم غیب نیست این علمى است كه از صاحب علمى (پیامبر) آموخته‏ام .

این آیه صریح است كه خداوند هر زمان بخواهد از میان پیامبرانش كسانى را انتخاب مى‏كند و گوشه ‏اى از علم غیب بى‏پایان خود و اسرار درون مردم را كه شناخت آن براى تكمیل رهبرى آنان لازم است در اختیار آنان قرار دهد و البته این با اذن خداوند است. در روایات ما صدها مورد از پیشگوییهاى امامان آمده است كه بخشى در زمان خود تحقق یافته و بخشى كه مربوط به آینده است در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت اتفاق خواهد افتاد. این بخش از روایات غیبى است، بخش دیگر روایاتى است كه امامان از باطن این و آن خبر دادند و نیز روایات دیگر پیرامون غیب.
1- « عالم الغیب فلایظهر على غیبه احداً الّا من ارتضى من رسول فانّه یسلك من بین یدیه و من خلفه رصداً»( سوره جن، آیه 26) 2- «و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب و لکن الله یجتبی من رسله من یشاء؛(سوره آل عمران، آیه 179) چنین نیست که خدا شما را بر غیب آگاه سازد ولی خدا از فرستادگان خویش هرکه را بخواهد برمی‏گزیند».
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام
سخن علما و مفسرین اهل سنت در مورد آیات :" عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَى غَیبِهِ أَحَدًا ؛ إِلَّا مَنِ
ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُكُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا
" (الجن : 26 و 27 )
*فتح الباری - ابن حجر - ج 8 - ص 395
( و اما سخن خداوند متعال ( عالم الغیب فلا یظهر على غیبة أحدا إلا من ارتضى من رسول ) پس ممکن است همانند روایت طیالسی ( اوتی نبیکم مفاتح الغیب الا الخمس ثم تلا الایه ) تفسیر شود و اما آنچه به نص ثابت قرآن رسیده است که عیسی ( علیه السلام ) از آنچه می خوردند و ذخیره می کردند به آنان خبر می داد و یوسف ( علیه السلام ) تاویل غذا خبر می داد قبل از اینکه آن را بیاورند و غیره ، نشان از نعجزات و کرامات آنان دارد . و تمامی اینها ( این قبیل جریانها ) از استثنایی که در قول خداوند آمده است ( إلا من ارتضى من رسول ) استفاده می شود . زیرا ( بر اساس آن ) چنین اقتضا می شود که رسول بر بعض از غیب مطلع باشد و ( همچنین ) ولی که تابع رسول است ، بواسطه رسول و از رسول نیز از آن امور ( غیبی ) مطلع شود . و فرق میان این دو ( رسول و ولی او ) این است که رسول از علوم غیبی بواسطه انواع وحی مطلع می شود ولی ؛ ولی رسول ، از آن امور غیبی بواسطه خواب یا الهام مطلع می شود )

*عمدة القاری - العینی - ج 25 - ص 86
( سخن خداوند متعال ( عالم الغیب فلا یظهر على غیبه أحدا ) یعنی : الله ، عالم به غیب است و این علمش را برای احدی ظاهر نمی کند مگر رسولِ پسندیده ( همچنان که گفته ) . و رسول یا همه رسولان یا جبرئیل .)

* عون المعبود - العظیم آبادی - ج 11 - ص 206
( آری ! اخبار به غیب ، تنها از طریق تعلیم خداوند متعال جایز است . و راه این تعلیم یا از وحی است یا الهام ، از جانب کسی که راهی به علم غیب دارد )

* جامع البیان - إبن جریر الطبری - ج 29 - ص 150
( آیه ( عالم الغیب فلا یظهر على غیبه أحدا إلا من ارتضى من رسول ) یعنی به عالم غیب . عالمی که از دیدگان مخلوقانش مخفی است . پس کسی وی را نمی بیند و او علم غیبش را برای کسی ظاهر نمی سازد . پس او ( این علم غیبش را ) برای رسولِ پسندیده آموزش می دهد . و او این علم غیبش را برای هر کس که بخواهد ظاهر می سازد .)
* تفسیر السمعانی - السمعانی - ج 6 - ص 73
( ( إلا من ارتضى من رسول ) پس او ، رسولش را مطلع می سازد از غیب ، بواسطه آنچه که از آیات و بینات بر وی نازل می کند )
* مفردات غریب القرآن - الراغب الأصفهانى - ص 344
( آیه (عالم الغیب فلا یظهر على غیبه أحدا إلا من ارتضى من رسول ) در آن اشاره است به اینکه برای خداوند علمی است که تنها اولیائش را مخصوص ( دریافت آن ) قرار داده است )

* زاد المسیر - ابن الجوزی - ج 8 - ص 110
( ( إلا من ارتضى من رسول ) زیرا دلیل بر صدق رسولان ، همانا اخبار آنان از غیب است . و معنای ( آیه ) این است : مگر برای کسی که پسندیده به رسالت است ، او را مطلع می سازد از غیبش به هر اندازه که بخواهد .)
* تفسیر الرازی - الرازی - ج 30 - ص 168
(در آیه ( عالم الغیب فلا یظهر على غیبه أحدا * إلا من ارتضى من رسول ) ، کلمه ( من ) در عبارت ( من رسول ) یعنی : روشن نمودن کسی که پسندیده این امر است . یعنی خداوند کسی را از غیب مطلع نمی سازد مگر کسی که مورد رضایت بوده باشد و رسول است )
* تفسیر ابن كثیر - ابن كثیر - ج 4 - ص 462
( آیه ( عالم الغیب فلا یظهر على غیبه أحدا * إلا من ارتضى من رسول ) عمومیت دارد بر رسول ملکی و بشری )
بر اساس کلام این بزرگان سنی ، می توان دریافت که علم غیب علمی است که خداوند هم به رسولانش اهدا کرده است و هم به اولیائش و هم به هر کس که بخواهد ! پس اعتقاد به علم غیب داشتن بندگان برگزیده ی خدا مخصوص شیعیان نیست ؛ اما وهابیت ادعاهائی دارد که هیچ کدام از مسلمین چه شیعه و چه سنی ، آن را قبول ندارد !
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
سلام مجدد
جناب ... شما اولا تضاد این روایات ها رو با قرآن اثبات بکنید ودقیق مطرح بفرمایید و بعد به این روایات در سندشون دقت بکنید و اگر سند این ها مشکل نداره دقت در منظور آیات و روایت ها داشته باشیم.
دوست عزیز باید بدانیم مفسرین واقعی قرآن اهل بیت می باشند و ما باید زیاد در آیات تفکر کنیم.و اگر در ابتدا و نگاه اول به ظاهر تضادی در آیات و روایات می بینیم در ابتدا به دنبال حمع آنه باشیم نه اینکه سعی بی مورد در اثبات تضاد آنها داشته باشیم.
ثانیا روایات دال بر علم و غیب بر غیر خدا به تواتر رسیده که خود دلیل بر وجود آن است.
جناب... چقدر راحت استنباط می کنید برای من جای تعجب است که در مسئله به این واضحی شما چقدر به بیراهه رفته اید.خود آیات هم موید روایات هستند.

بله درسته علم کتاب و علم غیب عینا یکی نیستند ولی شما اثبات کنید که علم غیب نمی تواند جزئی از علم کتاب باشد؟؟؟؟؟؟.در بحث همین آیه موارد علم کتاب مفصل بحث شده در بین مفسربن می توانید ببینید.
انبیاء و امامان همیشه از علم غیب استفاده نمی کردند.
پیامبر همه زندگی اش اخلاص داشتند.قرآن علم غیب را برای پیامبر به طور واضح بیان کردن.
شما توقع ندارید که ما بگوییم همه مفسرین و علما به بیراه رفتند و شما به راه صواب؟؟؟؟
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
الان عرض میکنم نظر کامل خودم را در مورد علم غیب می گویم خوب دقت کنید. چون آقای بیطرف منصف زحمت کشیدند و آیات قرآن را نوشتند من تنها به آنها استناد میکنم و دوباره آنها را نمینویسم تا نوشته ها طولانی نشود.
البته وحی پیامبران با دیگر جانداران مانند زنبور عسل که به او هم وحی میشود (این وحی به همه جانداران است و فقط شامل زنبور نمیباشد) فرق دارد.
نتیجه بالا یک نتیجه بسیار مهم است و رشته های بسیاری را پنبه میکند
از اینجا به بعد به اخبار غیبیی که از زبان رمال ها و عرفا و جادوگران میشنوید میپردازم.
1 علم غیب تنها در اختیار خداوند است 2 خداوند همچنانکه در بقیه صفات خود احد است و شریکی ندارد در مورد علم غیب هم چنین است و اگر کسی ادعا کند من از همه اسرار غیبی با خبرم و گذشته و آینده را میدانم بدون شک از شیطان پیروی میکند و بدون شک مشرک است. میتوانید تکلیف تمام روایات جعلی در مورد علم غیب پیامبر و اهل بیت ایشان را از همین الان مشخص کنید 3 خداوند تکلم میکند و تکلم او به دو صورت مستقیم و از پشت پرده مانند داستان موسی) و یا غیر مستقیم و از طریق روح (همان جبریل) می باشد. 4 تمام سخنان خداوند از امور غیب محسوب میشوند 5 این غیب ها (وحی ها) به همه پیامبران گفته نشده است . و فقط آنهایی که شایسته دریافت وحی بوده اند از غیب برخوردار شده اند 6 علم غیب لا یتناهی است و وحیی که به پیامبران رسیده محدود میباشد 7 تنها منبع غیب برای انسان ها وحی است و وحی تنها بر پیامبران برگزیده القا میشود و اگر کسی ادعا کند غیر از پیامبران کسانی از غیب چیزی میدانند یعنی بر آنها م وحی میشود دروغ گو است 8 علم غیب سیر و سلوک ندارد و مانند گواهینامه نیست که ب 1 و ب 2 و .. را یکی پس از دیگری به دست آوری. 9 هر وقت لازم باشد خبری از غیب به پیامبران داده میشود و آنها در همه حال عالم به غیب نیستند 10 ما الان از تمام غیبی که به پیامبر القا شد با خبریم و می توانیم همه آن را از قرآن مطالعه کنیم و به قدر نیازمان از آنها بهره بگیریم. (داستان گذشتگان غیب است - داستان قیامت غیب است - ملائکه غیب هستند و ...) 11 جن از موجوداتی هستند که میتوانند با انسان ها زندگی کنند بدون اینکه ما چیزی بفهمیم. آنها میدانند که ما چه کار میکنیم پس ممکن است اسم من را بدانند و از خیلی از اتفاقات گذشته ما خبر داشته باشند و این هم بسیار طبیعی است (تصور کنید یک نفر 24 ساعته با شما باشد) 12 کسانی هستند که با چله نشینی و عرفان و کفر به خدا به مرحله ای میرسند که میتوانند جن ها را به خدمت بگیرند. 13 تنها هدف جن از کمک کردن به انسان این است که او را از راه راست دور کند و تنها با کفر ورزیدن است که جن حاظر میشود خود را به جادوگر، عارف، رمال، پیر طریقت، .... بفروشد (اینها را از زبان خود عرفا! شنیده ام) 14 این جنیان اخباری که با زندگی در بین مردم به دست آورده بودن را به عرفا و شیوخ طریقت میرسانند تا وقتی که شمای ساده لوح و از قرآن بی خبر برای گرفتن فال نزد او بروی به راحتی اخباری به شما بگوید که احساس میکنید غیر از شما و خدا کس دیگری از آن با خبر نیست! 15 تأیید کردن علم غیب برای این رمال ها هم درست مانند کار خود آنها شرک و خروج از اسلام است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
اینکه فرمودید:1 علم غیب تنها در اختیار خداوند است
با دلیل و مدرک بفرمایید.
فرمودید:
2 خداوند همچنانکه در بقیه صفات خود احد است و شریکی ندارد در مورد علم غیب هم چنین است و اگر کسی ادعا کند من از همه اسرار غیبی با خبرم و گذشته و آینده را میدانم بدون شک از شیطان پیروی میکند و بدون شک مشرک است. میتوانید تکلیف تمام روایات جعلی در مورد علم غیب پیامبر و اهل بیت ایشان را از همین الان مشخص کنید
با توجه به این استدلال بی پایه شما پس خداوند علم دارد و انسانها هم علم ندارند چون اگر انسانها علم داشته باشند خدا در صفاتش دارای شریک میشود، این چه استدلالی است که شما ا.وردید؟؟؟؟؟؟؟
دوست عزیز کمی هم شما تأمل کنید.دقت کنید نسبت پیروی کردن از شیطان رو دارید به چه کسانی می دهید؟؟؟
ادب در بحث هم داشته باشید بد نیست.
فرمودید:
3 خداوند تکلم میکند و تکلم او به دو صورت مستقیم و از پشت پرده مانند داستان موسی) و یا غیر مستقیم و از طریق روح (همان جبریل) می باشد.
حال آیا این تکلم خداوند و فهمیدن موسی غیب نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا همه این تکلم رو می شنیدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خود اعتراف کردید.
در مورد 6و7باید عرض کنم که امام رضا علیه السلام فرمودند : که خدای عز وجل فرموده هرکه کلام من را به رأی خود تفسیر کند به من ایمان نیاورده. بحار – ج75- ص16
امام باقر علیه السّلام می‏ فرمایند: «مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا کَفَر» احدی نیست که آیات قرآن را در کنار هم بگذارد و بخواهد نتیجه بگیرد الاّ آنکه کافر می گردد. ثواب الاعمال – شیخ صدوق
حضرت پیغمبر (ص) می ‏فرمایند: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَأَصَابَ لَمْ یُؤْجَرْ فَإِنْ أَخْطَأَ کَانَ إِثْمُهُ عَلَیْه» هر کس قرآن را به رأى خود تفسیر کند و درست بگوید، پاداشى به او داده نمى ‏شود، و اگر خطا کند گناه آن بر وى خواهد بود.
ودر مورد 8تا 15 هم باید عرض کنم که این مطالب هم غالبا تفسیر به رأی است که فرمودید.کاش برای سخنانتان دلیل و سند و استدلال ارائه می دادید تا اینطور مطالبی به هم ببافید.
شما از عرفا چقدر اطلاع دارید که به راحتی اینگونه زیر سوال می برید؟؟؟؟؟؟؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
با سلام. گفتم حرفهای شما در باره علم غیب هاله ای از ابهام، حقیقت و خرافه است. حقیقت است چون در بعضی جاها از آیات قرآن استفاده کرده اید. و خرافه است چرا که حقی را با باطل در هم آمیخته اید و هر دو را حق معرفی میکنید. شما برای اثبات علم غیب، از قیاس استفاده میکنید که برای این مورد به هیچ وجه قابل قبول نیست. در ادامه توضیح خواهم داد.
نمدانم آیا لازم باشد توضیح دهم یا خیر؟ لطفا دقت کنید که میخواهید چه چیزی بگویید. آیه صریح قرآن میگوید (الا من ارتضی من رسول) حتما میدانید که حرف "من" به چه معناست پس لازم نیست به شما که خود کارشناس هستید قواعد زبان عربی را بگویم. نمیتوان غیر از رسول را در دایره آیه بالا قرار داد هر چند بهترین عباد خدا باشند. تا زمانی که رسول نباشند ما نمیتوانیم آنها را مشمول این آیه قرار دهیم.
حالا ما چه چیزی را بپذیریم؟ تضاد نهج البلاغه با حرفهای شما چگونه توجیه میشود؟ آیا امام علی غیب میدانست؟ نهج البلاغه که نمیتوان صحت آن را هم به شخص امام علی ثابت کرد میگوید که امام علی غیب نمی گفت بلکه چیزی میگوید که از پیامبر یاد گرفته است. من. این کتاب را تایید نمیکنم و نه هیچ کتاب غیر قرآن. تنها هدفم از ذکر این روایت نهج البلاغه این بود که به شما نشان دهم خیلی جاها که از قرآن فاصله میگیریم به تضاد و آمیختگی حق و باطل بر میخوریم.
؟؟؟؟؟؟ نیاز به تایید قرآن دارد! آیا پیامبر دارای علمی بود که تنها به امام علی گفته است؟ آیا غیر از روایات مجلسی و ... دلیل دیگری هست؟ لطفا ادامه نطراتم را هم دنبال کنید.
خوب است خودتان آیه قران را تصریح میکنید که این "رسول" است که ار غیب با خبر میشود و سپس روایاتی از امامان می آورید! عجیب نیست که وقتی میگویم این روایات جعلی هستند ناراحت میشوید.
---------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
در ضمن اولا که من سنی نیستم! دوما هر حکمی بر روایات شیعه است دقیقا بر روایات سنی هم هست. اما در میان روایات سنی جمله جالبی دیدم که ذکر آن را بی فایده نمیدانم. گفته که علم غیب یا از طریق وحی حاصل میشود یا از طریق اتصال به کسی که علم غیب دارد! به شویه ای مانند الهام و ...
خوب پیامبر که مرده! ولی رسول که امام علی باشد و فرزندانش، این غیب را از طریق اتصال به چه موجودی به دست آورده اند؟ "روح" ؟؟؟؟ ثابت کنید روح علم غیب دارد! (منظورم از روح همان جبریل است. لطفا به هالیوود نروید)... همین روح برای نزول وحی سخنی از خود نمیگفت بلکه ماموریتی از جانب خدا داشت. نزول قرآن تمام شده است. پس جبریل هم الان چیزی لز غیب نمیداند. اصلا آیات قرآن خیلی زیباتر علم غیب را به انحصار خدا در آورده و نیازی به اثبات آن نیست.
دوست عزیز همه تلاش من هم همین است که ثابت کنم روایاتی که ذکر میکنید با قرآن در تضاد است. فکر کنم جملات بالا به اندازه کافی روشن باشد.
و اما جواب دوما! به یاد داشته باشید که "تثلیث" به تواتر بیش از 3 میلیار نفر رسیده است! این یعنی ما 3 خدا داریم!
هیچگاه تواتر نمیتواند حق را بپوشاند. مثال ملموس هم زمان ابراهیم است. در زمانی که خدا او را به تنهایی یک امت معرفی میکند. تنها او در زمین یکتا پرست بود! البته آیات قرآن هم روشن است که چه حکمی برای اکثریت دارد!
من که ندیدم قرآن به طور واضح علم غیب را برای پیامبران ثابت کند! اگر یاد داشته باشید قرآن گفته بخشی از آن به بخشی از پیامبران! نه همه غیب به همه کسانی که قصد به دست آوردنش را داشته باشد. این عطای غیب از طرف خدا است نه از طرف مخلوق! یعنی شما اگر م تلاش کنید تا علم غیب را بدست آورید نخواهید توانست چون در مانند علوم دنیایی نیست که به دست آوردنی باشد بلکه عطا کردنی است.

دوست عزیز خوب است خودتان در جمله بالا فرمودید که همیشه به غیب متصل نیستند! پس اگر کسی ادعا کند که علم گذشته و آینده را میداند و برگی از درخت نمیافتد مگر او با خبر است و درون انسان ها را میبیند و .... بی شک او شیطان است نه انسان. و این هم ادب نمیخوهد شما هم چنین ادعایی بکنید من همین خطاب را به شما دارم. ببینید در قرآن چه کسی به عنوان عالم الغیب و الشهاده معرفی شده است. این مظلوم نمایی به درد شما نمیخورد.

این روایت و همه روایات بعد از آن معلوم است که چه هدفی را دنبال میکند! برای من این آیه قرآن ناسخ تمام جعلیاتی است که به نام ائمه به خوردمان داده اند. در حالی که الان اگر آنها زنده بودند از راویان چنین روایاتی اعلام بیزاری میکردند...


و لقد یسرنا القرآن لذکر فهل من مدکر

و بهتر است بدانید نزدیک به 100 آیه از قرآن آمده که "یا ایها الذین امنوا" پس خطاب به من و شما است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا وَیُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.
----------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام
جناب نوزاد شما چرا خلط مبحث می کنید ومغالطه آیا شما واقعا از تواتر اینگونه برداشت می کنید .تواتری که ما در روایات ذکر کردیم حجت است و این رو همه علما اجماع دارند که البته بحث تواتر خود تاپیکی مجزا می طلبد.
چند سوال:
آیا سفر معراج را شما قبول دارید؟؟؟؟
آیا اینکه امام حسین(ع)می دانست که شهید می شود را قبول دارید؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا شما آگاهی حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از احوال بندگان خدا را قبول دارید؟؟؟؟؟؟؟
----------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
 دوست من دقیقا تواتر چنین حکمی دارد. شما به صرف تواتر نمیتوانید آیات قرآن را رد کنید. اگر همه دنیا بگوید خدا سه تاست ذره ای از اعتبار قرآن کم نمیکند. اخبار تواتر ممکن است درست یا نادرست باشد.
سفر معراج؟؟ خیر ولی اگر از قرآن ثابت کنید قبول خواهم کرد
از قرآن سفر معراج را برای من اثبات کنید. اصلا خود اسرا را برای محمد ثابت کنید. اگر میتوانید.
در قرآن سفر اسرا برای یکی از عبد های خدا تنها در یک آیه آمده که به احتمال زیاد آن شخص از بنی اسرائیل بوده باشد چرا که به دنبال آن آیه همه دیگر آیات در باره بنی اسرائیل است. البته من هنوز نظر خاصی در این باره ندارم چون هنوز نمیدانم آیا آن عبد منظور محمد است یا شخص دیگری.
سبحان الذی اسرا بعبده لیلا ...
برای اینکه مباحث به بیراهه نرود این موضوعات را فعلا متوقف کنید تا موضوع اصلی غیب به نتیجه برسد. چون تجربه به من میگوید بیشتر بحث هایی که به چنین جاهایی میرسد یکی از طرفین بحث را به گونه ای عوض میکند. منظورم شما نیستید ولی بعلا به حاشیه نروید.
اما در مورد امام حسین من زیاد به روایات شما یا اهل سنت اهمیت نمیدهم ولی بر فرض درست بودن روایات تاریخی در مورد کربلا، نظر من این است که امام حسین در مدینه نمیدانست کشته خواهد شد ولی بعدا که حرکت کرد و دید محاصره شده است و از هر طرف بر او حمله میشود من هم بودم میدانستم کشته میشوم.
من خود ولی عصر را قبول ندارم چه برسه به آگاهی او از احوال بندگان.اگر لازم به بحث در مورد امام زمان باشد در صفحه ای جدا بحث خواهیم کرد نه اینجا.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام
بله ما هم قبول داریم اگر روایتی مخالف قرآن بود نباید پذیرفت .
ولی مشکل اینجاست که شما خود را مفسر می دانید و اهل بیت که مفسرین واقعی قرآنند وخود قرآن ناطقند کنار گذاشته اید و حتی تفاسیر همه مفسرین رو هم رد می کنید.
حتما برای دوستان هم این جالب است.
اولا که ثابت شده خواستید در تاپیک مجزا مطرح میکنیم.

ثانیا پیامبر نیست و شخص دیگری است بالاخره این شخص علم و غیب دارد یا نه؟؟؟؟؟؟؟
شما در نوشته هاتون پر است از تناقضات.......دوست عزیز به نظر من که نشد جواب.
شما همه مباحث بدیهی رو با «به نظر من»
انکار می کنید در حالی که کمتری استدلال و دلیلی برای حرف های خودتون ارائه نمی دهید.این گونه بحث با شما به نظرم فاییده ندارد.اگر قرار باشد با به نظرم مباحث دینی رو تفسیر کنیم فاتحه اسلام و دین خوانده است.
چرا روایات رو قبول ندارید؟؟؟؟؟؟؟
مگر قرآن چطور از رسول خدا به ما رسیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روایات رسول خدا مگر غیر از وحی هستند( وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى)
به چه دلیل قرآن را می پذیرید ولی روایات رو نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
من که حرفهای شما را در حد ادعا میبینم. برای شما روایت متواتر به معنای وحی منزل است. پس نگویید اگر روایتی مخالف قرآن باشد نمیپذیرید
یک دلیل برای من بیاورید که اهل بیت مفسر واقعی قرآن است و سپس دلیل دیگری برای من بیاورید که ما الان به حرفهای آنان دسترسی داریم. شما از پرداختن به غیب از منظر قرآن ابراز ناتوانی میکنید و میخواهید هر جور که شده روایت را برای من ثابت کنید تا از طریق آن علم غیب اولیا را ثابت کنید.
اولا اگر ثابت شده تنها در حد ادعای تک جمله ای بال دیده میشود! دوما به چه دلیلی اگر منظور آیه اول سوره اسراء، پیامبر یا هر شخص دیگری باشد علم غیب دارد؟ سوما کجای حرفهای من را پر تناقض میبینید؟
 
ظاهرا شما هستید که بدون دلیل حرف میزنید. اگر من بگویم تاریخ نوشته شده قابل تایید نیست بدون دلیل است یا اگر به صرف تقلید از پدرانم آن را قبول کنم؟
کدام مبحث بدیهی؟ وجود امام حسین در تاریخ؟ آیا وجود شخصی به نام امام حسین در تاریخ یک چیز بدیهی است؟
نه قربان بدیهی آیات قرآن است که شما نمیبینید
دوست عزیز گفتم که دلیلی از قرآن برای اثبات علم غیب امامان ندارید سعی در به خورد دادن روایات به من میکنید. اولا برای بحث در مورد روایات به صفحه خودش وارد شوید و ادعاهایتان را آنجا ثابت کنید:
آیا حدیث معتبر هست؟ آیا میتوان با حدیث دین خود را پیاده کنیم؟
دوما قرآن نیاز به کسی یا چیزی نیاز ندارد که از زمان رسول به ما برسد. خداوند خودش وسایل آن را فراهم کرده است. شما این را جواب دهید که روایات چگونه به دست ما رسیده!!!!
سوما اتفاقا معنی آیه بالا این است که پیامبر تنها قرآن را برای مردم میخواند حتی روایات متواتر!!!!!! شیعه و سنی وجود دارد که از نوشتن حدیث منع میکرد.. ان هو الا وحی یوحی روایات پیامبر است یا آیات قرآن.؟؟؟؟؟؟؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام
متواترات نه برای ما بلکه برای سیره عقلا حجت است باور ندارید به کتاب اصولی رجوع کنید.
چطور ممکن است تعداد زیادی فقیه و عالم دینی روایت هایی رو از خود نقل کنند.
شما روایتی بیاورید مخالف قرآن که ما قبول نداشته داشته باشیم.روایت های علم غیب را نگویید که

 
کاملا موافق قرآن است ولی چه کنم که نمی پذیرید.
دلیل به اندازه کافی هست ولی خوب شما بدیهیات رو که زیر سوال می برید من چگونه برایتان دلیل بیاورم.
شما این همه روایت ها رو می بینید اونموقعه می گویید دسترسی ندایم!!!!!!!!!!!
ما از نظر قرآنی اثبات کردیم ولی شما بودید که راحت گذشتید.
شما تعریف علم غیب رو هم فراموش کردید. اگر علم غیب نیست پس چیست؟؟؟؟؟؟؟
تناقض همین که می گویید علم غیب کسی ندارد بعد می گویید به معراج پیامبر یا کسی دیگر
 
رفته؟؟؟؟؟
حال که معراج رو قبول کردید برای فرار می خواهید معراج رو از علم غیب جدا کنید.نوزاد عزیز همه درک دارند و خوب می فهمند.
اینکه کی بدون دلیل سخن می گوید رو میگذاریم به قضاوت دوستان.
شما به چه علت قرآن رو بدیهی می دانید؟؟؟؟؟؟؟
شما که حدیث را قبول ندارید چگونه نماز می خوانید کیفیت آن که در قرآن گفته نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روزه چطور میگیرید مسائل ریز آن که گفته نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر شما روایت رو قبول نداشته باشید با این مبنایتان باید کل تاریخ و هر چه که از قبل رسیده رو قبول نکنید که هیچ عاقلی اینچنین نیست.
چنتا از این روایتها رو بفرمایید ما هم ببینیم با سند و دلالت بر حرف شما؟؟؟؟؟؟؟
جناب نوزاد اختلاف ما با شما ریشه ای تر از بحث علم غیب است چون شما امامت رو قبول ندارید و اگر امامت رو مطرح کنیم و ثابت شود بحث علم غیب و روایات ها و مفسر بودن آنها هم حل می شود.چون از آنجا كه امام هم جانشین پیامبر است و هم منتخب خدا، بنابراین، علم ربّانی شامل حال آن‏ها هم می‏شود. و بدون موهبت الهی، آنان نمی‏توانستند در جایگاه ویژه و حسّاس خود، ایفای نقش كنند.پس ما روایت ها رو حجت می دانیم همانطور که قرآن رو حجت می دانیم.حدیث ثقلین هم موید حرف ما می باشد که شیعه و سنی نقل کردهاند.
--------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
منتظرم ببینم چگونه از قرآن جناب کارشناس میخواهد علم غیب را برای 14 نفر خاص ثابت کند.

-------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
وسلام به شما نوزاد بزرگوار
اولا اینکه ما فقط14نفر خاص رو نگفتیم بلکه گفتیم به غیر از این بزرگواران از پیامبران و غیر اینها ممکن است علم غیب داشته باشند.
ثانیا بارها در همین بحث عرض کردم برای ما شیعیان احادیث موثق اهل بیت مثل قرآن حجت است و ما آنها را مفسر واقعی قرآن می دانیم نه تفسیر به رآی کنندگان را که مورد خشم خداوند هستند.

هرند شما اول علم غیب پیامبران رو منکر شدید و بعد با توجه به دریافت وحی مجبور به گذیرفتن شدید ای عین حرف شماست«
دوست گرامی نه شما ونه هیچ کس دیگری قادر نخواهد بود با آیات قرآنی ثابت کند کسی توانایی رسیدن به علم غیب را دارد. این ادعای شما هیچ وقت ثابت نشد و نخواهد شد.»

اما آیاتی که دلالت بر علم غیب غیر خدا میکند:
وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

بگو که هر عمل کنید (نیک و بد) خدا آن عمل را می بیند و هم رسول و مومنان بر آن آگاه اند آن گاه به سوی خدایی که دانای عالم غیب و شهود است باز خواهید گشت و شما را از آن چه انجام می دادید آگاه خواهید ساخت.

نکات:
خداوند تاکید می کند و به پیامبر دستور می دهد که با همه مردم این موضوع را ابلاغ کن و بگو اعمال وظایف خود را انجام دهید و بدانید هم خدا و رسول و هم مومنان (خاص) اعمال شما را می بینند.
این آیه تایید روایاتی است که در مورد عرضه اعمال بر ائمه (ع) وارد شده است.
و منظور از این مومنان ائمه آل محمد هستند که تفاسیر شیعه به این تفسیر پرداخته اند.
مثل شیخ طبرسی در تفسیر می فرماید:
و منظور از مومنان نیز در این آیه همان ائمه معصومین هستند. و شیخ طوسی در تفسیر التبیان فرمود:
بر ائمه معصومین اعمال عرضه می شود و مراد و منظور از مومنون در این آیه فقط ائمه معصومین هستند.

آیه بعدی:
عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ‏.» ؛ اودانای غیب است پس هیچ یکی را برغیبش آگاه نمی سازد جزکسی را که بپسندد ازقبیل پیامبر.
این آیه ، حصر علم غیب را که درآیات پیشین بود می شکند وآن را ازطریق افاضه ای خدا برای دیگران هم ثابت می کند. درعین حال حصر دیگری ایجاد می کند : افاضه علم غیب به کسانی اختصاص دارد که مورد پسند خدا باشند .سپس پیامبررا به عنوان نمونه ای روشن ازآنها معرفی می کند .
درآیه دیگری که به همین مضمون است می فرماید:« وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ... » ‏ ؛ نیست خدا که شما را به غیب آگاه سازد ولی ازپیامبرانش کسی را که بخواهد ( برای آگاهی ازغیب ) برمی گزیند ،.به دیگر سخن ، خدا علم غیب را دراختیار هرکسی قرارنمی دهد بلکه برای این کار ازمیان شما افراد ی را گلچین می کند . و قبلا هم گفتیم از آنجا كه امام هم جانشین پیامبر است و هم منتخب خدا، بنابراین، علم ربّانی شامل حال آن‏ها هم می‏شود. و بدون موهبت الهی، آنان نمی‏توانستند در جایگاه ویژه و حسّاس خود، ایفای نقش كنند.
یکی ازمعجزات حضرت عیسی این بود که به مردم می گفت :« وانبئکم بما تأکلون وما تدَخرون فی بیوتکم ». شما را ازآنچه می خورید ودرخانه های خود ذخیره می کند خبرمی دهم .

درداستان حضرت موسی وخضرآمده است : حضرت خضر درسه مورد براساس علم غیب کارهای شگفت انگیز انجام می دادکه حتی حضرت موسی ( ع) توان تحمل آنها را نداشت .

داستان مادر حضرت موسی علی نبینا وآله و علیه السلام، است. در آن جا که میفرماید:
(و اوحینا الی ام موسی... وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُإِلَیْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ)
این یعنی خداوند مادر حضرت موسی را به از دو حادثه در آینده با خبر کرد: برگشت حضرت موسی دوباره به دامن مادر و از فرستادگان خدا شدن حضرت موسی علیه السلام.
---------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
با عرض سلام
از همه دوستان که این مدت همراهی کردند ممنون.
آقای پاسخگو از اینکه عین جمله من را نقل کردید و در آن دست کاری نکردید بسیار سپاسگذارم. دوباره جمله ام را مینویسم تا به شما ثابت کنم من در دو زمان متفاوت در نظر مختلف نداشتم:
(((دوست گرامی نه شما ونه هیچ کس دیگری قادر نخواهد بود با آیات قرآنی ثابت کند کسی توانایی رسیدن به علم غیب را دارد. این ادعای شما هیچ وقت ثابت نشد و نخواهد شد.)))
هنوز هم چنین ادعایی دارم. رسیدن به علم غیب را در صفحات اول همین موضوع بررسی کردیم. جملات بالای من در جواب ادعایی بود که میگفت کسانی هستند که با چله نشینی و تقوی و .... توانایی رسیدن به علم غیب را دارند و من هم گفتم علم غیب چیزی مانند گواهینامه ب 1 و ب 2 و شبیه اینها نیست که مرحله به مرحله به دست آورده شود. بلکه علم غیب اعطا کردنی از طرف خدا است. آیا جمله ای که از من نقل کرده اید چیزی غیر از این را میگوید؟
....
شما آیه ای از قرآن را ذکر کردید که به این آسانی نمیتوانید اثرات آن را جمع کنید. لطفا دوباره ایه را بخوانید:

(((بگو اعمال وظایف خود را انجام دهید و بدانید هم خدا و رسول و هم مومنان (خاص) اعمال شما را می بینند.
)))
دوست عزیز خود شما خاص را در داخل پرانتز قرار اداده اید و میدانید اگر این پرانتز وجود نداشت ممکن بود اتفاقات ناگواری روی دهد.... خطاب این آیه عام است و همه مومنان را در بر میگیرد نه فقط بنده های خاص. پس هیچ ربطی به غیب ندارد. لطفا بحث ها را با هم قاطی نکنید. این آیه گوشه ای از قیامت است که همه اسرار بر ملا میشود. چگونه پیامبر خود را از علم غیب مبرا میداند و شما میگویید از اعمال همه انسان ها با خبر است و آنها را میبیند؟


طلبه پاسخگو:
با سلام مجدد
جناب... امانتداری در نقل بحث وظیفه هر نویسنده ایست.
در مورد نقل قول و دفاعی که از نوشته خود داشتید پذیرفتنی نیست چون قبلا هم اگر در ذهن شریفتون باشد عرض کردم در سخنانتون ضد نقیض زیاد هست.شاید شما قبول نکنید ولی این رو کسی که از بیرون نگاه میکنه خوب متوجه میشه.
اما در مورد آیه،بله در مورد قیامت هست ما هم منکر نیستیم اما این بحث عرضه اعمال مر بوط به این دنیاست و این خیلی واضح است.واقعا از شما بعیده بنده قاطی کردم یا شما .مگر در قیامت عمل نیک و بد هست که خدا بخواهد مراقب باشد یا رسول (ص)ودیگر مومنان خاص.
بى تردید مقصود از مؤمنان در آیه همه مؤمنان نیستند چرا که همه آنها این شأنیت را ندارند که در کنار خدا و رسول قرار گیرند، مراد از مؤمنون امامان علیهم السلام هستند که در کنار خدا و رسول(ص) قرار مى گیرند. در روایتى یعقوب بن شعیب مى گوید: از امام صادق (ع) از تفسیر این آیه (یعنى مراد از
مؤمنون) پرسیدم حضرت فرمود: «هم الائمة» مراد امامان علیهم السلام هستند.(1)

در روایتى آمده است که شخصى خدمت امام رضا(ع) عرض کرد براى من و خانواده ام دعائى فرما فرمود مگر من دعا نمى کنم.«و اللّه ان اعمالکم لتعرض علىّ فى کل یوم ولیلة» به خدا سوگند اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه مى شود. راوى این حدیث مى گوید این سخن قدرى بر من گران آمد، امام متوجه شد و به من فرمود: «اما تقرأ کتاب اللّه عزّ و جلّ و قل اعملوا فسیرى اللّه عملکم و رسوله و المؤمنون هو و اللّه على بن ابى طالب» آیا کتاب خداوند عزّ و جلّ را نمى خوانى که مى گوید: عمل کنید خدا و پیامبرش و مؤمنان عمل شما را مى بینند بخدا سوگند منظور از مؤمنان على بن ابى طالب(و امامان دیگر از فرزندان او) مى باشند.(2)
تکثر شهود اثر ترتیبى مؤثرتر دارد زیرا انسان به گونه اى است که هرچه بیشتر حضور شاهدان را حس کند براى تربیت و تقوایش مؤثرتر است کسى که در تلویزیون براى میلیونها نفر صحبت مى کند چون همه او را مى بینند وقتى عطسه اى یا اشتباهى مى کند بیشتر خجالت مى کشد.
درست مثل اینکه کارکنان مؤسسه اى بدانند همه روز یا همه هفته گزارش تمام جزئیات اعمال آنها به مقامات بالاتر
داده مى شود و آنها همه از همه آنها باخبر مى گردند.
1. اصول کافى، ج 1، ص 219، کتاب الحجة باب عرض الاعمال على النبى و الائمه، حدیث 2.
2. اصول کافى، ج 1، ص 219، همان حدیث 4.
----------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
دوست عزیز به غیر از روایات در خود آیه هم شواهدى بر این موضوع داریم زیرا:
اولا: آیه اطلاق دارد، و تمام اعمال را شامل مى‏شود و مى‏دانیم كه همه اعمال از طرق عادى بر پیامبر ص و مؤمنان آشكار نخواهد شد، چرا كه بیشتر اعمال خلاف در پنهانى و بطور مخفیانه انجام مى‏شود و در پرده استتار غالبا پوشیده مى‏ماند، و حتى بسیارى از اعمال نیك مستور و مكتوم چنین است.
و اگر ما ادعا كنیم كه همه اعمال اعم از نیك و بد و یا غالب آنها بر همه روشن مى‏شود سخنى بسیار گزاف گفته‏ایم.
بنا بر این آگاهى پیامبر ص و مؤمنان از اعمال مردم باید از طرق غیر عادى و به تعلیم الهى باشد.
ثانیا: در پایان آیه مى‏خوانیم فَیُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" خداوند شما را در قیامت به آنچه عمل كرده‏اید آگاه مى‏سازد" شك نیست كه این جمله تمام اعمال آدمى را اعم از مخفى و آشكار شامل مى‏شود، و ظاهر تعبیر آیه این است كه منظور از عمل در اول و آخر آیه یكى است، بنا بر این آغاز آیه نیز همه اعمال را چه آشكار باشد چه پنهان باشد شامل مى‏شود، و شك نیست كه آگاهى بر همه اینها از طرق عادى ممكن نیست.
به تعبیر دیگر پایان آیه از جزاى همه اعمال سخن مى‏گوید، آغاز آیه نیز از اطلاع خداوند و پیامبر و مؤمنان نسبت به همه اعمال بحث مى‏كند، یكى مرحله آگاهى است، و دیگرى مرحله جزا، و موضوع در هر دو قسمت یكى است‏
تفسیر نمونه، ج‏8، ص: 127.

----------------------------------------------------------------------------------------------
وهابی:
سلام
دوست عزیز به این آسونیا هم نیست که شما گذشتید.
دوست عزیز من این سخن شما را توهین میدانم نه حتی اتهام. لطف کنید برای به کرسی نشاندن حرفهایتان دیگری را با حرفهایتان تحقیر نکنید و جانب احترام را رعایت کنید. اگر واقعا تناقضی در حرفهایم میبینید دزدکی و گوشه پریده نگویید. واضح بگویید تا دوستان و دشمنان بشنوند. به قول خودتان این اولین باری نیست که این حرف را میزنید
اینکه گفتم طرح این آیه برایتن گران تمام میشود همین است. شما از کجا میدانید که مومنان در این آیه منظور تنها 14 نفرند؟ کمی از قرآن فاصله گرفته اید.
آیا لازم است خودم را یک بار دیگر معرفی کنم؟ ظاهرا روی شما با بنده است و من قبلا گفتم روایات شما را قبول ندارم.
خیلی شبیه مادی گرایان حرف میزنید. انگار دارید چرتکه می اندازید و سبک و سنگین میکنید. یعنی شهادت پیامبر و امامان اگر در یک کفه ترازو باشند و شهادت خدا در کفه دیگر این تکثر شهود است که اثر ترتیبی و موثر تر دارد؟
عالم الغیب و الشهادة ...
شما که دلیل شهادت پیامبر و امامان بر اعمال ما را نگفتید لا اقل دلیل این ادعایتان را بگویید. یعنی چی که بیشتر اعمال در پنهانی انجام میشود؟ یعنی پیامبر نمیتواند از آن سر در آورد؟ مگر پیامبر شخصا در زندگی انسان ها سرک میکشد؟ حرفهای من ضد و نقیض است یا حرفهای شما؟ آخرش چی شد . من میخواهم بدانم اگر گناهی را در پشت پرده انجام دهم آیا امامان میفهمند یا نه؟
ببخشید که با لحن تندی حرف زدم. شاید به خاطر حرفهای اولتان باشد.

--------------------------------------------------------------------------------------------
طلبه پاسخگو:
با سلام
دوست عزیز چرا توهین.بنده با تمام احترام عرض میکنم در نوشته های شما تناقض زیاد دیده می شود:قبلا گفتم باز هم می گویم.
شما فرمودید علم غیب مختص خداست و کسی ندارد و بعد آمدید گفتید وحی رو قبول دارید.
فرمودید فقط علم غیب پیامبران وحی است بعد معراج رو تقریبا با اما و اگر پذیرفتید.
فرمودید فقط پیامبران علم غیب در حد وحی دارند بعد سفر معراج رو احتمال دادید غیر پیامبر باشد.
و...
حال شما به این تناقضات چه می گویید من نمی دانم.
شما قبلا هم از این الفاض (نمی توانید،گران تمام می شود )بکار بردید ولی جالب اینجاست که کاملا عکس شده.
شما ظاهر پست 73رو مطالعه نفرمودید اون همه دلیل اوردم بجای این تفره رفتن ها دلایل رو یکی یکی رد کنید.این احتمال رو هم بدید که شاید(البته حتما)شما از قرآن فاصله گرفته باشید.

بنده هم قبلا و باز الان عرض کردم ما شیعیان اهل بیت رو مفسر قرآن می دانیم و فهم بعضی آیات رو از این بزرگواران یاد می گیریم .اگر شما مشکلتون خود اهل بیت هست نه علم غیب اونه که ظاهرا هم همینطور باشد که بفرمایید ما بحث جدید اثبات امامت رو دقیق و مفصل شرو کنیم.
بنده گفتم و چه خوب هم گفتم اما شما خوب مطالعه نفرمودید.شما این سوالتان دلیل برهمین خوب مطالعه نکردن است کاملا واضح است.توصیه می کنم دوباره پست 73 و 74 رو مطالعه بفرمایید.
اگر بخواهند بله می دانند.دلایل هم همان قبلی ها که مفصل عرض شد.
خواهش میکنم.بنده توهینی نکردم و اگر اینگونه برداشت کردی عرض می کنم من این قصد رو نداشتم وندارم.این بحث علمیست.حال شما بپذیرید یا نه.لذا جای توهین و اهانت ندارد.

و دیگر خبری از وهابی نشد..........